تبلیغات
** نگاه ** - مطالب مذهبی
** نگاه **
آزادی را فقط در مجسمه ی آن یافتم.((ژان ژاک روسو))

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

رابطه برخی موسیقی ها با شیطان پرستی

(بسم الله الرحمن الرحیم)
بسیاری از ایده ‏‏های صهیونیست‏‏های مسیحی ـ که اعتقاد به قدرت ها و نیروهای شگرف شیطان، بخش مشترک این ایده ها با شیطان پرستان است ـ در اشعار سران متال به روشنی به چشم می‏‏ خورد و عقیده در مورد قدرت بی‏‏ نظیر شیطان در آخرالزمان درآن موج می‏‏ زند.

رابطه تنگاتنگ برخی موسیقی ها با شیطان پرستی


تاکنون موسیقی متال و زیر شاخه های این سبک، خدمت شایانی به جریان شیطانی نموده است.

 

سبک متال به علت ظرفیت بالا و همخوانی و سنخیت بالایی که با سنت ها و آداب شیطانی دارد، توانسته است در انتقال مفاهیم شیطانی و رضایت بخش جلوه دادنِ مرام شیطان، چهره موفقی از خود به نمایش گذارد.

 

از نقطه نظر محتوا و مضمون، ابتذال و خشونت جزء لاینفک درون مایه های ترانه‌های شیطانی است؛ یعنی مضامینی که حول محورهای بی‌پروایی جنسی، القاء ترس در ذهن و جان دیگران و ضدیت با آموزه های وحیانی و الهی می‌چرخد.


پاره ای از گروه های موسیقی مشهور، با شیطان‌پرستی ارتباطی ناگسستنی دارند؛ به گونه ای که بعضی از سران این گروه ها به دلایلی، نظیر جنون جنسی، تجاوز به عنف، کتک کاری و افراط در مشروب‌خواری چند وقتی را پشت میله‌های زندان گذرانده‌اند.

 

مرلین منسون ـ که نام حقیقی او ، Brian Hugh Warner است ـ یک موسیقی دان و رهبر گروه Marilyn Manson می باشد.


وی تاکنون در قالب اشعار شیطانی و خشن و ضد دین در رواج شیطان گرایی نقش موثری داشته است. مضامین ضد مسیح و پاره کردن انجیل در هنگام اجرای کنسرت و خطابش به جمعیت که با صدای سنگین و خشکیده فریاد می زد:‌ «این است خدای شما» در مورد وی مشهور است. اعتقاد به بی‌اعتقادی و اعتقاد به پوچی و دعوت به پوچ گرایی پیام کلیپ های منسون است.


ترانه های گروه منووار ـ که در زمان اصلاحات در ایران ترجمه، چاپ و منتشر شد ـ چنان به مضامین خشن پرداخته که ترویج و نشر آلبوم های این گروه در بسیاری از کشورها ممنوع گردیده است. درون مایه اشعار این گروه، اباحی گری، هنجار شکنی، قانون گریزی، تعرض به سنت ها، وهن مذهب و مقدسات است. سوغات این گروه ممنوعه که به صراحت داعیه « شیطان پرستی » دارند؛ آثار مخرب روانی و آسیب های متعدد اجتماعی برای جوانان بوده است.


بسیاری از ایده ‏‏های صهیونیست‏‏های مسیحی ـ که اعتقاد به قدرت ها و نیروهای شگرف شیطان، بخش مشترک این ایده ها با شیطان پرستان است ـ در اشعار سران متال به روشنی به چشم می‏‏ خورد و عقیده در مورد قدرت بی‏‏ نظیر شیطان در آخرالزمان درآن موج می‏‏ زند.


در صحیفه حزقیال نبی در مورد آخرالزمان و آرماگدون آمده است: «باران‏‏های سیل آسا و تگرگ‏‏های سخت آتش تکان ‏‏های سختی در زمین پدید خواهد آورد که کوه ها سرنگون خواهند شد و زمین منهدم می ‏‏‏‏شود.»

شیطان پرستی
مکان وقوع این جنگ در صحرای «مگید» و در شمال اسرائیل و کرانه غربی رود اردن است که به پیش بینی صهیونیست‏‏های مسیحی این جنگ میان نیروهای خیر(یهودیان) و نیروهای شهر (مسلمانان) رخ می‏‏ دهد و به همه دنیا کشیده می-شود.( دیوید هاوری، مسیحیت، ترجمه عبدالرحیم اردستانی، مرکز مطالعات ادیان قم، ص 38 تا 55)

 

شاعر مشهور متال، اریک آدامز در البوم سلاطین فلزی آورده است:
« زمین با آتش در آمیخته می‏‏ شود.
در جنگ آرماگدون ابتدا ترو مپت ها به صدا در می‏‏آیند.
و سپس تگرگ، آتش و خون بر تخت سلطنت شیطان فرو می‏‏ ریزد.
موی او همانند جامه‏‏ایی که حقیقت را پنهان می‏‏ کند سفید است و چشمانش همانند آذرخش می‏‏ درخشد.»( سلاطین فلزی، منووار، اریک آدامز، انتشارات دژ، ص 113)


در ترانه‌های «بلک سبث»، ایده های انتوان لاوی در باب سیطره شیطان بر جهان و انفعال خدا؛ به صورت واضح و صریح انعکاس یافته است؛ چنان که انکار معاد و رستاخیز و سخره گرفتن جهان پس از مرگ ـ که در نوشته های لاوی به صورت برجسته ای مورد تاکید قرار گرفته است ـ در این شعر منعکس گردیده است:


«....چه معبودی است این که می‌ایستد و گریه‌های مردمش را گوش می‌دهد و کاری نمی‌کند؟
کدام دست به اعتراض بلند خواهد شد، در حالی که مُردن مردم را می‌بیند؟
این چه‌گونه زندگی است؟ چه آینده‌ای در انتظارمان است؟
آه، آه، این نتیجه اشتباهات‌مان است ».
و
«... دنیای فانی کم‌کم ما را نابود می‌کند؛
فکر نمی‌کنم هیچ خدایی اکنون بتواند رستگارمان سازد؛
رستاخیز همین‌جاست؛
فردایی وجود نخواهد داشت؛
ای عیسی! پرسش‌های ما،
گویی هیچ‌گاه شنیده نشده‌اند.
... آیا به راستی بهشت و دوزخی وجود دارد؟
به من بگو که آیا آن بالا خدایی وجود ندارد؟!... »( شب را ورق بزن ص 266 ـ 268)

 

یا در مجموعه «قوم محزون» چنین آمده است:
« ... ایستاده‌ام اینجا و تمام ایمانم را از دست داده‌ام؛
زندگی دوباره ممکن است دروغ باشد!
اما زندگی کنونی‌ام نیز ارزش درد کشیدن ندارد ... »( قوم محزون، نشر مس ص 98)

 

عبارات بالا دقیقا مضمون بندهایی از کتاب انجیل شیطانی لاوی است که در قالب موزون ریخته شده است. این در حالی است که مروجین و مترجمین ترانه‌های این گروه در کشور، سعی می کنند محتوای اشعار این گروه را «ضدجنگ» معرفی کند که بتوانند آن را با ارزش های دینی و فرهنگ بومی سازگار نشان دهند.

شیطان پرستی
« دیو ماستین »‌ که در اعتراض به انجام حرکات وحشیانه متالیکا بر روی سن در هنگام اجرای کنسرت از اعضای گروه جدا شد و گروه « مگادث » را شکل داد؛ در مصاحبه ای با اظهار تنفر شدید از متالیکا می‌گوید : « ... من در کثافت غوطه می‌خوردم . وقتی جیمز هتفیلد سر خفاش زنده را با دندان جدا می کرد و خونش را می‌مکید ، می‌خواستم همان‌جا روی سن بالا بیاورم .... »

 

در جای دیگر آمده است: « .... متولد می‌شود از دوزخ
قدرت برتر شیطان
تا ویران کنند محراب کلیسا را
و کشتار کند آنان را که مسیحی متولد می‌شوند
کلیساها ویران می‌شوند
صلیب‌ها می‌شکنند
او می‌خندد در میان کفر
گویی که در سرزمین مرگ است
... و آخرین نبرد آغاز می‌شود
ضدمسیح و اهریمن
فرشتگان و خدا می‌جنگند
ضدمسیح! .."( قوم محزون ، نشر مس ص 18 و 20)

 

نتیجه این که نه فقط در متال بلکه در شاخه های دیگر موسیقی، هم از جهت محتوا و مضمون و هم از جهت شکل و قالب، آن چه تبلیغ می شود آیین شیطان پرستی و مرام شیطانی است. اگر هم به شیطان و آیین شیطان پرستی تصریح نگردد، به آموزه های این مرام پرداخته می شود. که البته باید توجه داشت آن چه برای شیطان مهم است نام و رسم و آوازه او نیست، بلکه ایده ها و مرام و منش شیطانی برای شیطان مهم تر است.

لب تشنه اگر آب نبیند...


آقا جان، بگو جواب دلمو چی بدم...
هر دم ازم سوال می کنه...
هر دم ازم جواب میخواد...
حرف دلم اینه، نوکر رخ ارباب نبیند سخت است...
شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است...
لب تشنه اگر آب نبیند...
یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن.

از زبان نرجس خاتون


نام من ملكیه دختر یشوعا هستم . پدرم فرزند پادشاه روم است . مادرم از فرزندان شمعون صفا وصى حضرت عیسى علیه السلام و از یاران آن پیغمبر به شمار مى آید. خاطرات عجیب و حیرت انگیزى دارم كه اكنون براى تو نقل مى كنم :

- من دخترى سیزده ساله بودم كه پدر بزرگم - پادشاه روم - خواست مرا به پسر برادرش تزویج كند.

سیصد نفر از رهبران مذهبى و رهبانان نصارا كه همه از نسل حواریون حضرت عیسى علیه السلام بودند و هفتصد نفر از اعیان و اشراف كشور و چهار هزار نفر از امراء و فرماندهان ارتش و بزرگان مملكت را دعوت نمود. با حضور دعوت شدگان - در قصر امپراطور روم - جشن شكوهمند ازدواج من آغاز گردید. آن گاه تخت شاهانه اى را كه با جواهرات آراسته بودند در وسط قصر روى چهل پایه قرار دادند. داماد را با تشریفات ویژه اى روى تخت نشاندند و صلیبها را بر بالاى آن نصب كردند و خدمتگزاران كمر به خدمت بستند و اسقفها در گرداگرد داماد حلقه وار ایستادند. انجیل را باز كردند تا عقد ازدواج را مطابق آئین مسیحیت بخوانند. ناگهان صلیبها از بالا بر زمین افتادند و پایه هاى تخت درهم شكست داماد نگون بخت بر زمین افتاد و بیهوش گشت رنگ از رخسار اسقفها پرید و لرزه بر اندامشان افتاد بزرگ اسقفها روى به پدرم كرد و گفت : پادشاها! این حادثه نشانه نابودى مذهب مسیح و آیین شاهنشاهى است چنین كارى را نكن و ما را نیز از انجام این مراسم شوم معاف بدار! پدربزرگم نیز این واقعه را به فال بد گرفت . در عین حال دستور داد پایه هاى تخت را درست كنند و صلیبها را در جایگاه خود قرار دهند برادر داماد بخت برگشته را روى تخت بگذارند بار دیگر مراسم عقد را برگزار نمایند. هر طور است مرا به ازدواج درآورند تا این نحس و شومى به میمنت داماد از خانواده آنها برطرف شود.

مجلس جشن بار دیگر به هم ریخت 

به فرمان امپراطور روم بار دیگر مجلس را آراستند. صلیبها در جایگاه خود قرار گرفت . تخت جواهر نشان بر روى چهل پایه استوار گردید. داماد جدید را بر تخت نشاندند بزرگان لشكرى و كشورى آماده شدند تا مراسم این ازدواج شاهانه انجام گیرد. اما همین كه انجیل ها را گشودند تا عقد ازدواج ما را مطابق آیین مسیحیت بخوانند.
ناگهان حوادث وحشتناك گذشته تكرار شد صلیبها فرو ریخت پایه هاى تخت شكست داماد بدبخت از تخت بر زمین افتاد و از هوش رفت . مهمانان سراسیمه پراكنده شدند و مجلس جشن به هم ریخت و بدون آنكه پیوند ازدواج ما صورت بگیرد پدربزرگم افسرده و غمناك از قصر خارج شد و به حرمسرا رفت و پرده ها را انداخت .))
رؤیاى سرنوشت ساز
من نیز به اتاق خود برگشتم شب فرا رسید. به خواب رفتم در آن شب خوابى دیدم كه سرنوشت آینده ام را رقم زد.
در خواب دیدم ؛ حضرت عیسى علیه السلام و شمعون صفا و گروهى از حواریون در قصر پدربزرگم گرد آمده اند و در جاى تخت منبرى بسیار بلند كه نور از آن مى درخشید قرار دارد.
در این وقت ، حضرت محمد صلى الله علیه و آله و داماد و جانشین آن حضرت على علیه السلام و جمعى از فرزندانش وارد قصر شدند حضرت عیسى علیه السلام از آنان استقبال نمود و حضرت محمد صلى الله علیه و آله را به آغوش گرفت و معانقه كرد. در آن حال حضرت محمد صلى الله علیه و آله فرمود:
اى روح الله ! من آمده ام ملیكه دختر وصى تو شمعون را براى این پسرم (امام حسن عسكرى علیه السلام ) خواستگارى كنم .
حضرت عیسى علیه السلام نگاهى به شمعون كرده و گفت :
اى شمعون سعادت به تو روى آورده با این ازدواج مبارك موافقت كن و نسل خودت را با نسل آل محمد صلى الله علیه و آله پیوند بزن !
شمعون اظهار داشت : اطاعت مى كنم .
سپس حضرت محمد صلى الله علیه و آله در بالاى منبر قرار گرفت و خطبه خواند و مرا به فرزندش (امام حسن عسكرى علیه السلام ) تزویج نمود.
حضرت عیسى علیه السلام حواریون و فرزندان حضرت محمد صلى الله علیه و آله همگى گواهان این ازدواج بودند.
هنگامى كه از خواب بیدار شدم از ترس جان خوابم را به پدر و پدربزرگم نگفتم زیرا ترسیدم از خوابم آگاه شوند مرا بكشند.
بدین جهت ماجراى خوابم را در سینه ام پنهان كردم به دنبال آن آتش محبت امام حسن عسكرى علیه السلام چنان در كانون دلم شعله ور گشت كه از خوردن و آشامیدن بازماندم كم كم رنجور و ضعیف گشتم عاقبت بیمار شدم دكترى در كشور روم نماند مگر آن كه پدربزرگم براى معالجه من آورد ولى هیچ كدام سودى نبخشید چون از معالجه ها ماءیوس شد از روى محبت گفت : نور چشمم ! آیا در دلت آرزویى هست تا بر آورده سازم ؟ گفتم :
- پدر مهربانم ! درهاى نجات را به رویم بسته مى بینم . اما اگر از شكنجه و آزار اسیران مسلمان كه در زندان تواند دست بردارى و آنان را از قید و بند زندان آزاد سازى امیدوارم حضرت عیسى علیه السلام و مادرش مرا شفا دهند.
پدرم خواهش مرا قبول كرد و من نیز به ظاهر اظهار بهبودى كردم و كم كم غذا خوردم پدرم خوشحال شد و بیشتر از پیش با اسیران مسلمان مدارا نمود.
رؤیاى دوم پس از چهارده شب 
بعد از چهارده شب بار دیگر در خواب دیدم كه بانوى بانوان حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و مریم خاتون و هزار نفر از حواریون بهشت تشریف آوردند. حضرت مریم روى به من فرمود: این سرور بانوان جهان ، مادر همسر تو است .
من دامن حضرت زهرا علیهاالسلام را گرفته و گریستم و از نیامدن امام حسن عسكرى علیه السلام به دیدنم شكایت كردم .
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
تا وقتى كه تو در دین نصارا هستى فرزندم بدیدار تو نخواهد آمد و این خواهرم مریم از دین تو به خدا پناه مى برد. حال اگر مى خواهى خدا و حضرت عیسى علیه السلام و مریم از تو راضى شوند و فرزندم به دیدارت بیاید به یگانگى خداوند و رسالت پدرم حضرت محمد صلى الله علیه و آله اقرار كن و كلمه شهادتین (اءشهد ان لا اله الا الله و اءشهد اءن محمدا رسول الله ) را بر زبان جارى ساز. وقتى این كلمات را گفتم فاطمه علیهاالسلام مرا به آغوش كشید. روحم آرامش یافت و حالم بهتر شد. آن گاه فرمود:
اكنون در انتظار فرزندم حسن عسكرى علیه السلام باش . به زودى او را به دیدارت مى فرستم .
سومین رؤیا و دیدار معشوق
آن روز به سختى پایان پذیرفت . با فرا رسیدن شب به خواب رفتم . شاید به دیدار دوست نایل شوم . خوشبختانه امام حسن عسگرى علیه السلام را در خواب دیدم و به عنوان شكوه گفتم :
- اى محبوب دلم ! چرا بر من جفا كردى و در این مدت به دیدارم نیامدى ؟ من كه جانم را در راه محبت تو تلف كردم .
فرمود: نیامدن من به دیدارت هیچ علتى نداشت ، جز آنكه تو در مذهب نصارا بودى و در آیین مشركان به سر مى بردى حال كه اسلام پذیرفتى من هر شب به دیدارت خواهم آمد تا اینكه خداوند ما را در ظاهر به وصال یكدیگر برساند.
از آن شب تاكنون هیچ شبى مرا از دیدارش محروم نكرده است و پیوسته در عالم رؤ یا به دیدار آن معشوق نایل گشته ام .

ادامه مطلب

فتوای جدید درباره زنگ تلفن همراه

دارالافتای شرعی مصر استفاده از قرآن و اذان به عنوان زنگ تلفن همراه را حرام اعلام کرد.

به گزارش خبرگزاری رسا، دار الافتای شرعی مصر در فتوایی استفاده از قرآن کریم یا اذان به عنوان آهنگ تلفن همراه را حرام اعلام کرد.
 
در این فتوا آمده است: قرآن کریم، کلام خداوند متعال است که باید مورد احترام و تجلیل قرار گیرد، همانگونه که قرار دادن سایر کتابها بر روی قرآن جایز نیست.
 
دارالافتای مصر تأکید کرد: کلام خداوند بر همه کلامها برتری دارد و استفاده از این کلام به عنوان آهنگ تلفن همراه زیبنده نیست و به دور از ادب به شمار می آید.
 
این فتوا می افزاید: قرآن کریم برای عبادت و تلاوت نازل شده است، نه اینکه برای اموری مورد استفاده قرار گیرد که در شأن آن نیست.
 
دارالافتای مصر با اشاره به اینکه در هنگام پاسخ دادن به تلفن همراه به آیات قرآنی توجه نمی شود از این امر به عنوان عاملی برای کم ارزش شمردن قرآن یاد کرد.
 
در ادامه این فتوا آمده است که حکم اذان نیز همانند قرآن به شمار می آید، زیرا اذان به معنای اعلام وقت نماز است در حالی که تلاوت اذان در هنگام تماس با تلفن همراه در وقتی به جز وقت نماز استفاده می شود.

خواستگاری خانواده دختر از پسر در قرآن!

در قرآن کریم در داستان حضرت موسی علیه السلام آمده است:

 
«قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ. قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْكَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ. قالَ ذلِكَ بَیْنِی وَ بَیْنَكَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَیَّ وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِیلٌ»؛ قصص (28)، آیه 26 - 28.؛ «یكى از آن دو (-(دختر )-)گفت: اى پدر! او را استخدام كن؛ زیرا بهترین كسى است كه استخدام مى كنى؛ هم نیرومند (-(و هم )-) در خور اعتماد است. (-(شعیب )-) گفت: من مى خواهم یكى از این دو دختر خود را (-(كه مشاهده مى كنى )-)، به نكاح تو در آورم؛ به این (-(شرط)-) كه هشت سال براى من كار كنى، و اگر ده سال را تمام گردانى، اختیار با توست و نمى خواهم بر تو سخت گیرم و مرا ان شاءالله از درستكاران خواهى یافت. (-(موسى )-)گفت: این (-(قرار داد)-)، میان من و تو باشد كه هر یك از دو مدت را به انجام رسانیدم، بر من تعدى (-(روا )-)نباشد و خدا بر آن چه مى گوییم، وكیل است».

 
خواستگارى دختر یا خانواده دختر از پسر، از نظر شرعى اشكال ندارد؛ «قالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ»؛ قصص (28)، آیه 27..

 
شعیب به موسى گفت: من مى خواهم یكى از دو دخترم را به نكاح تو درآورم. این جمله، خواستگارى خانواده دختر از پسر است و حتى شاید گفت كه قبل از این كه این كلام از زبان شعیب صادر شود، جمله آن دخترش بود كه گفت: «قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ»؛ همان، آیه 26..

 
این سخن، نوعى پیشنهاد ازدواج، در قالب كنایه بود واز آن جا كه شعیب متوجه آن كنایه شد، پیشنهاد ازدواج دخترش با موسى را مطرح كرد.

 
بنابراین، از نظر شرعى اشكال ندارد؛ ولى باید توجه داشت كه دختر شعیب، خودش مستقیماً اقدام به این كار ننمود؛ بلكه از طریق خانواده و پدر، این پیشنهاد صورت گرفت. لازم به تذكر است كه گرچه از نظر شرعى این كار مباح است، ولى باید رسوم و آداب منطقه ها و زمان هاى مختلف، مراعات شود.

 
در زمان ما اگر پیشنهاد از طرف دختر یا خانواده او باشد، معمولاً اثر خوبى بر جاى نمى گذارد؛ حتى گاهى اثر عكس مى دهد و در نتیجه، از نظر عرفى، بهتر است خواستگارى از طرف پسر باشد.

پسرها این روحیه را دارند كه اگر ده بار هم جواب منفى بشنوند، تحملش را داشته، مأیوس و سرخورده نمى شوند؛ ولى شما فرض كنید دخترى با مادرش براى خواستگارى بروند منزل یک آقا پسر و بعد مادر پسر بگوید: پسر من آمادگى ازدواج ندارد و مى خواهد ادامه تحصیل دهد!

 
خوب، چه حالى به دختر و مادر او دست مى دهد؟

 
مسلماً حالت خوبى نیست؛ ولى برعكس آن طورى نیست؛ مادر پسر مى گوید: پسر من مى خواهد غلام شما و دست بوس شما شود و كوچكى شما را بكند و... این، هیچ عیب نیست؛ در حالى كه اگر این حرف ها از مادر دختر صادر شود، از نظر عرفى صورت خوشى ندارد.

 
ضمناً مهریه مى تواند كار و عمل باشد و لازم نیست حتماً پول نقد باشد؛ «عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ»؛ همان، آیه 27.؛ «به شرط آن كه هشت سال براى من كار كنى».

 
ملاك داماد و شوهر خوب هم، امانت دارى و ایمان و قدرت كار و كسب است؛ «إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ»؛ همان، آیه 26.؛ «بهترین كسى است كه استخدام مى كنى؛ هم نیرومند و هم در خور اعتماد است».

 
دختران شعیب دیدند او در ماجراى كمك رسانى به آنها، نه یك كلمه حرف نامربوط زد و نه یك نگاه بد به نامحرم كرد و از طرفى، وجدان كارى و قدرت بازوى خوبى هم دارد.

 
این معیارها براى شوهر آینده یك دختر، لازم است؛ تا یك زندگى مناسب و خوب را بتواند اداره و مدیریت كند؛ زیرا صرف قیافه مرد یا مدرک و امثال آن، نمى تواند كافى باشد.


پاسخ سۆال دوم:

 
مقدار مهریه، باید متناسب وضع داماد و جامعه باشد؛ «عَلى أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمانِیَ حِجَجٍ...»؛ همان، آیه 27.؛ «(-(شعیب )-) گفت: من مى خواهم یكى از این دو دختر خود را (-(كه مشاهده مى كنى )-)، به نكاح تو در آورم؛ به این (-(شرط)-) كه هشت سال براى من كار كنى...».

 
شعیب دید موسى پول ندارد؛ ولى توان و عرضه كار كردن دارد؛ به همین جهت، مهریه نقد از او خواستن، بى انصافى بود و برخلاف كار كردن؛ زیرا مستخدم شخص باتقوایى مثل شعیب شدن، آن هم براى عمل حلالى چون چوپانى (در آن زمان)، هم مصلحت بود و هم با شرایط موسى علیه السلام سازگارى داشت.

  

مقدار مهریه

 
از این آیه و از روایات مربوط به مهریه، به روشنى استفاده مى شود كه مهریه، باید قابل پرداخت باشد و داماد باید توان پرداخت آن را داشته باشد.

 
در صدر اسلام، مهریه به عروس و خانواده او داده مى شد و معمولاً براى هزینه هاى شروع زندگى، آن را خرج مى كردند؛ به عنوان مثال، رسول اكرم صلى الله علیه وآله 500 درهم به عنوان مهریه دختر بزرگوارش، حضرت زهراعلیها السلام قرار داد و هنگامى كه حضرت على علیه السلام آن را پرداخت كرد، رسول خداصلى الله علیه وآله آن را بر سه بخش تقسیم فرمود؛ با ثلث آن جهاز عروس را خرید؛ با ثلث دیگر آن براى عروس، لباس عروسى تهیه كرد و ثلث آخر را نیز صرف مجلس جشن و ولیمه عروسى كرد.
طرف پسر باشد

 
حضرت موسى هم بدون فاصله، بعد از خواندن عقد، شروع به كار براى حضرت شعیب كرد و شعیب نیز مسكن و خوراك داماد و عروس را تأمین مى كرد؛ یعنى مهریه، دست مایه شروع زندگى شد. این، فلسفه مهریه است.

 
مهریه اى كه در زمان ما مرسوم است، اصلاً مهریه نیست؛ یك نوع ضمانت است كه داماد دختر را طلاق ندهد؛ یعنى عاقبت اندیشى جهت بعد از طلاق یا جلوگیرى از طلاق است.

 
حال با توجه به فلسفه مهریه، مقدار آن در زمان هاى مختلف، متفاوت مى شود. در زمان رسول خداصلى الله علیه وآله كه مهریه حضرت زهراعلیها السلام پانصد درهم بود، اگر تاریخ را كنكاش كنیم، خواهیم فهمید كه قیمت یك گوسفند خوب، دو درهم بود؛ یعنى با آن مهریه، مى شد 250 گوسفند خرید. البته قبول داریم كه نمى شود ارزش پول این زمان و آن زمان را با مقایسه یك نوع كالا، مشخص كرد؛ ولى به طور تقریبى مى شود حدس زد.

در نتیجه قیمت 250 گوسفند بیش از 30 میلیون تومان مى شود؛ در حالى كه اگر به درهم بخواهیم حساب كنیم، هر درهم نقره در زمان ما، اگر هزار تومان باشد، مهرالسنه پانصدهزار تومان مى شود كه مبلغ معقولى براى این زمان نیست، اجرت یك چوپان نیز در زمان ما اگر سیصد هزار تومان در ماه باشد هشت سال، یعنى 96 ماه، مبلغى معادل 28 میلیون و هشتصدهزار تومان مى شود.بنابراین، مهریه متعادل در زمان ما بین بیست تا چهل میلیون تومان مى تواند متغیر باشد. حال دامادى كه این مقدار پول نقد ندارد، پدر زن مى تواند با او شرط كند كه هر زمان كه مالك خانه اى شد، مقدارى از خانه اش را به نام دختر و عروس نماید یا داماد بگوید كه توقع جهاز سنگین را ندارد.

 
به عقیده ما با این بیان، هم مصلحت دختر و خانواده او رعایت مى شود و هم مصلحت پسر. ما معتقدیم كه مهریه هاى بسیار سنگین، مانند هزار سكه طلا، از نظر شرع و عرف، ناكارآمد مى باشند و مهریه هاى بسیار سبك، مانند یك شاخه نبات نیز هیچ توجیه عرفى و شرعى ندارند.

 
در پایان تذكر دو نكته زیر مفید است:

 
1. عروس در آیه مورد بحث، مردد بین دو نفر نبوده، بلكه همان دخترى است كه براى موسى پیغام برد و به پدر گفت كه او را استخدام كن؛ او قدرتمند و امین است و پدر از كنایه او، مطلب را فهمید و به همین جهت، قرآن تعبیرش براى هر دو مورد یكى است؛ «قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ» و «أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ» كه براى هر دو موضع، از واژه «احد» استفاده شده و این، اشاره دارد كه هر دو قضیه، مربوط به یك دختر است.

 
2. مهریه نیز مردد بین هشت سال و ده سال نبوده، بلكه مهریه، همان هشت سال مستخدمى موسى براى شعیب علیه السلام بود و دو سال دیگر به عنوان تفضّل موسى علیه السلام مطرح شد.

گفتگو با خدا !!! / از دست ندهید

گفتم: خسته‌ام

گفت: “لاتقنطوا من رحمة الله” از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/۵۳)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

گفت: “فاذکرونی اذکرکم” منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفت: “و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا” تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟

گفت: “واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله” کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/۱۰۹)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است… یک اشاره‌ کنی تمامه!

گفت: “عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم” شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶)

گفتم: “انا عبدک الضعیف الذلیل…” اصلا چطور دلت میاد؟

گفت: “ان الله بالناس لرئوف رحیم” خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/۱۴۳)

گفتم: دلم گرفته

گفت: “بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا” (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/۵۸)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفت: “ان الله یحب المتوکلین” خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/۱۵۹)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!

گفت: “و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره” بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛

گفت: “فانی قریب” من که نزدیکم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم

گفت: “و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال” هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفت: “ألا تحبون ان یغفرالله لکم” دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی

گفت: “و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه” پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)

گفتم: با این همه گناه… آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟

گفت: “الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده” مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴)

گفت: “الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب”(ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۳)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟

گفت: “ان الله یغفر الذنوب جمیعا” خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟

گفت: “و من یغفر الذنوب الا الله” [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟

(آل عمران/۱۳۵)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! … توبه می‌کنم

گفت: “ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین” [این را بدان که] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲)

ناخواسته گفتم: “الهی و ربی من لی غیرک” ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟

گفت: “الیس الله بکاف عبده” خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟

گفت: “یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما” ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/۴۲)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد

گفت: “ان الله یحول بین المرء و قلبه” خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم

گفت: “نحن اقرب الیه من حبل الورید” ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/۱۶)

با خودم گفتم: خداوند!… خالق هستی!… با فرشته‌هایش!… به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟! …

پس باید ثابت کنم که شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم.

باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم…

راز فریاد آیت‌الله بهجت هنگام سلام نماز

فریادهای آقای بهجت (ره) هنگام سلام نماز برای من سئوال شده بود، گفتم اگر ندانم چرا فریاد می‌کشد دیگر برای نماز به قم نمی‌روم.

به گزارش فارس، این مطالب خاطرات یکی از نمازگزاران حضرت آیت‌الله العظمی بهجت (ره) بود که توسط پسر این مرجع تقلید فقید در مراسم سالگرد حضرت آیت‌الله بهجت (ره) در مسجد صاحب الزمان (عج) ورامین بازگو شد.

«تهران زندگی می‌کردم، کارم در زمینه کامپیوتر بود، روزی از تلویزیون یکی از نمازهایی را که آیت‌الله بهجت (ره) می‌خواندند را دیدم و لذت بردم.

تصمیم گرفتم به قم بروم و نماز جماعتم را به امامت آیت‌الله بهجت (ره) بخوانم، همین کار را هم کردم، به قم رفتم، دیدم بله همان نماز باشکوهی که در تلویزیون دیدم در قم اقامه می‌شود، نمازهای پشت آقا بسیار برایم شیرین و لذت بخش بود، برنامه‌ام را طوری تنظیم کردم که هر روز صبح بروم قم و نماز صبحم را به امامت آقای بهجت بخوانم و به تهران برگردم.

یک سال کارم همین شده بود، هر روز صبح می‌رفتم قم نماز می‌خواندم و برمی‌گشتم، در این زمان شیطان هم بیکار ننشسته بود، هر روز مرا وسوسه می‌کرد که چرا از کار و زندگی می‌زنی و به قم می‌روی؟ خوب همین نماز را در تهران بخوان و …

کم کم نسبت به فریادهای آیت‌الله بهجت (ره) هنگام سلام دادن آخر نماز حساس شده بودم، آخه چرا آقا فریاد می‌کشه؟ چرا داد می‌زنه؟ چرا با درد سلام می‌ده؟ حساسیتم طوری شده بود که خودم قبل از سلام‌های آقا سلام می‌دادم.

به خودم گفتم من اگر نفهمم چرا آقا موقع سلام آخر نماز فریاد می‌کشه دیگه نمیام قم نماز بخونم، همون تهران می‌خونم، این هفته هفته آخرمه …

یک روز آومدم و رفتم دم درب منزل آقا، در زدم، گفتم باید بپرسم دلیل این فریادهای بلند چیه، رفتم دیدم آقا میهمان داشتند، گوشه اتاق نشستم و در افکار خودم غوطه‌ور شدم، تو ذهن خودم با آقا حرف می‌زدم، آقا اگر بهم نگی می‌رم هان! آقا دیگه نمیام پشتت نماز بخونم هان! تو همین افکار بودم که آیت‌الله بهجت انگار حرفامو شنیده باشه سر بلند کرد و به من خیره شد، به خودم لرزیدم، یعنی آقا فهمیده من چی می‌گفتم؟ من که تو دلم گفتم، بلند حرفی نزدم، چطور شنید؟

سرم را پایین انداختم و آرام از مجلس خارج شدم و به تهران برگشتم، در راه دائما با خودم می‌گفتم آقا چطور حرف‌های من را شنید؟ در همین افکار بودم تا اینکه شب شد و خوابیدم، در خواب دیدم پشت آیت‌الله بهجت (ره) ایستادم و در صف اول نماز می‌خوانم، متعجب شدم، در بیداری اصلا نمی‌توانستم به چند صف جلو برسم چه برسد به اینکه برم صف اول!

خوشحال بودم و پشت آقا نماز می‌خواندم، یک دفعه تعجب کردم، دیدم در جلوی آقا، روبروی محراب یک دربی باز است به یک باغ بزرگ و آباد، آخه این در رو کی باز کردند؟ اصلا قم چنین باغ بزرگی نداره، تعجب کردم، باغ سر سبز و پر از میوه‌ای بود، خدای من این باغ کجا بوده؟ در همین افکار بودم که به سلام آخر نماز رسیدیم، در انتهای نماز و هنگام سلام نماز درب باغ محکم بسته شد، یک لحظه از خواب پریدم.

یعنی من خواب بودم؟ آقا جواب سئوال من رو در خواب دادند، پس راز این فریاد بلند آقا هنگام سلام نماز درد دل کندن از آن باغ آباد و بازگشت به زمین خاکی بود؟ به دلیل این درد آقا فریاد می‌کشید، من جواب سئوالم رو گرفته بودم و پس از آن سه سال دیگر عاشقانه هر روز صبح برای نماز به قم می‌رفتم و سپس به تهران بازمی‌گشتم تا آقا رحلت کردند.»

مناجات کردن یک کودک با خدای خود + عکس

تشنه امام زمان بشو تا خواب امام زمان ببینی! + دانلود

شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان رو ببینم؟

پیر مغان : شب یک غذای شور بخور.آب نخور و بخواب.

شاگرد دستور پیر رو اجرا کرد و برگشت.

شاگرد: استاد دائم خواب آب میدیدم!‏ خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب مینوشم.کنار لوله آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...گفت اینا رو خواب دیدم!

پیر مغان فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی‏؛‏ تشنه امام زمان بشو تا خواب امام زمان ببینی!

آیت الله ناصری ارتباط با امام زمان

دانلود مستقیم

پناهگاه زن در آخرالزمان

برای اینکه زن بتواند رسالت عمومی و ویژه خود را در برابر امام زمانش انجام دهد نیاز به شناخت دارد. زن باید جایگاه خود را در اسلام و جایگاه یک زن در جامعه مهدوی را بداند. اگر زنان جایگاه خود را در جامعه مهدوی ندانند، نمی توانند در انجام رسالت های خود موفق باشند.
زن مسلمان جدا از جنسیتش به عنوان یک انسان در جایگاه مهدوی وظایفی بر عهده دارد. زنان در عالم هستی به لحاظ زن بودنشان وظایفی مختص جایگاه و مسئولیتشان دارند. جایگاه زن در عالم هستی، جایگاه انسان سازی، تربیت نیروی انسانی و تامین نیروی انسانی یک جامعه است. از دیدگاه اسلامی تامین نیروی انسانی در یک جامعه دینی برای برپایی یک جامعه مهدوی مهمترین رسالت زن منتظر است.
بسیاری از روایت ها بیانگر وضعیت زنان در دوره آخرالزمان است. زن منتظر باید وضعیت زنان در دوره آخرالزمان را بشناسد. یکی از مهمترین رسالت های زن مسلمان در عصر غیبت این است که در مجموعه روایت های پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار (ع) جستجو کند و با مسئله زن در دوره آخرالزمان و زنگ خطرها و هشدار ها آشنا شود. زنان برای عبور از گذرگاه صعب العبور آخرالزمان باید روایت های مرتبط با این موضوع را بدانند تا بتوانند گام های هوشمنده و با تدبیر در مسیر رسیدن به حق بر دارد.
زن علاوه بر شناخت وضعیت موجود باید در راه شناخت وضعیت مطلوب زن در دوره ظهور و رسیدن به جامعه ایده آل مهدوی تلاش کند. وقتی زنان دورنمایی از وضعیت عصر ظهور داشته باشد، انگیزه و تمایل پیدا می کنند تا به سمت جامعه و حکومت مهدوی حرکت کنند.
دین شناسی، دشمن شناسی و شناخت مهدی ستیزان و کسب معرفت نسبت به امام زمان (عج) و جامعه و حکومت مهدوی و شناخت جاهلیت مدرن از وظایف زن منتظر است.
زن در دوره آخرالزمان در وضعیتی اسفناک قرار می گیرد، به اوج عصر جاهیلت بر میگردد و قربانی منافع سودجویان می شود و همه حقوق مربوط به یک زن را از دست می دهد و از جایگاه اصلی اش خارج می شود. این در حالی است که در دوره ظهور، زن به جایگاه رفیع خود در عالم هستی بر می گردد و به حقوق خود دست پیدا می کند. زن در دوره ظهور در کمال رشد عقلانی و علمی، رفاه و امنیت به سر می برد.
اگر زنی از وظیفه خود در برابر امامش غفلت کند و وظایفش را در برابر امام انجام ندهد از تحت ولایت امام معصوم خارج می شود و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد که این امر موجب ایجاد زندگی پر تنش و سراسر تشویش و نگرانی می شود.
مهترین وظیفه زنان در عصر غیبت، منتظر پروری است. زنان باید برای تامین وتربیت نیرو برای بستر سازی ظهور و در مرحله بعد نیروهایی برای کمک به نصرت امام بکوشند. یک زن برای انجام این رسالت خود باید به اهمیت خانواده و کارکردهای خانواده و ضرورت استحکام خانواده و ساز و کارهای تربیت نسل منتظر و شاخصه های خانواده مهدوی واقف باشد چون نسل منتظر و ولایی در یک خانواده سالم و مستحکم تربیت می شود.
مهمترین انتظار امام عصر (عج) از زنان منتظر، پذیرش الگوی آن حضرت است. امام، الگوی خود را دختر رسول خدا می دانند. ما هم اگر تابع ولی خدا هستیم باید در انتخاب الگو هم از ایشان تبعیت کنیم. کسب رضایت امام زمان (عج) با تاسی به الگوی آن حضرت میسر می شود و در این میان یکی از عالی ترین جلوه های حضرت زهرا (س) ولایت مداری است. آن حضرت در طول عمر خود از هر آنچه داشتند برای دفاع از ولایت استفاده کردند.
حضرت زهرا (س) نتوانستند غیبت امام زمان خود را در جامعه تحمل کنند. آن حضرت نتوانست ببیند که جامعه باشد ولی در راس این جامعه امام زمان، ولی خدا و یک معصوم نباشد و به همین دلیل جانانه و بی امان وارد دفاع از امام زمان خود شدند. باید دید که چه شده که ما نزدیک 1400 سال است که نبود امام زمان خود را تحمل می کنیم و نگران نیستیم و هیچ حرکتی انجام نمی دهیم! آیا اگر فاطمه زهرا(س) به معنای واقعی الگوی ما بودند، چنین می شد؟
رعایت حداکثری حجاب در کنار دفاع از حریم ولایت از دیگر ویژگی های حضرت زهرا (س) است. کسی که دغدغه حجاب نداشته باشد، چگونه می تواند ادعا کند که الگویش حضرت زهرا است و منتظر واقعی است؟

ویدا حسین زاده

یاعلی، مومن با تو دشمن نمی شود و منافق تو را دوست نمی دارد

اگر با این شمشیرم به بن بینی مومن بزنم که با من دشمن شود، دشمنی نخواهد نمود، و اگر همه کالای دنیا را بر سر منافق بریزم که مرا به راستی دوست بدارد، دوست نخواهد داشت.

 

قسمتهایی از نامه گستاخانه احمد منتظری خطاب به امام خامنه ای(مدظله العالی):

"تجربه ای که از رژیم گذشته و هم اکنون در ایران و سایر کشورها با هزینه های فراوان مادی و معنوی به جای مانده این است که: فشار، زندان، حصر و تبعید منتقدان نمی تواند مانع حرکت مردم گردد." "فشار زیادتر بر مردم باعث مقاومت بیشتر آنان می گردد." "امام علی(ع) خطاب به حاکم فارس می فرماید: فشار و ستم، مردم را دست به شمشیر می کند." "راهی که آغاز شده ممکن است به شکسته شدن هنجارهای سیاسی و حتی هنجارهای اجتماعی و اخلاقی بیانجامد که خسارتی جبران ناپذیر است و برای پیشگیری از آن بی درنگ باید اقدام نمود." "زندانیان بی گناه را آزاد کنید" "از خفقان بپرهیزید و آزادی بیان را رسما اعلام و بر آن تاکید نموده و به آن ملتزم باشید." "نجات نظام از فروپاشی و حفظ کشور عزیزمان از ویرانی و تجزیه، بیش از همه وظیفه شماست" "کسانی که اکنون در بند هستند اتهام آنها از مصادیق بارز امربه معروف و نهی از منکر است، آنها را آزاد کرده و از آنها دلجویی و عذرخواهی نمایید." "به جای قهر و انتقام گذشت و آشتی کنید" و...

و اما جوابیه ای از سوی سربازان جبهه جنگ نرم ولایت به این گستاخی، برای تبیین اذهان عمومی:

در ابتدا باید این نکته را عرض کنیم که نامه ای که قسمتهایی از آن در بالا از نظرتان گذشت، نامه دومی از سوی احمد منتظری در طول یکسال گذشته می باشد که او در پی نامه اول جوابی از سوی رهبر انقلاب دریافت نکرد که علت آن را می شود در باب حکمتهای نهج البلاغه شماره 397 جست و جو کرد: امام علی(ع) چون شنید عماربن یاسر به سخن مغیرة ابن شعبه پاسخ می دهد، درباره اینکه نباید اعتنا نمود به کسی که دین را آلت و ابزار دنیا قرار داده به او (عمار) فرمود: ای عمار، مغیره را به خود گزار(به سخنانش اعتنا مکن) زیرا او از دین نگرفته و نیاموخته مگر چیزی که دنیا را به او نزدیک کرده است(چیزی که به درد دنیایش می خورد) و با قصد(دانسته) بر خود مشتبه ساخته تا شبهات (نادرستیهایی که به حق و درست هستند) را بهانه خطاها و لغزشهایش قرار دهد.پس بحث در این گونه شبهات برای آن است که کفر و نفاقش فاش نشود وامر دنیایش منظم باشد. این نامه که با نظر اولیه و سطحی، نامه بدون سلام و والسلام هاشمی را در ذهن تداعی می کند سطر سطر آن را تهدید توأم با تحریک و تطمیع اذهان عمومی برای ایجاد آشوب و اغتشاش آن هم در آستانه انتخابات مجلس شکل می دهد اما آنچه که نمود بیشتری داشته، این است که نامه بی ادبانه هاشمی در آستانه انتخابات سال88 راه را برای گستاخی و تعدی به حریم ولایت فقیه و از بین بردن جایگاه آن میان مردم که این بدعت دینی همیشه مورد هدف و آمال هاشمی رفسنجانی و یارانش بوده است، هموار کرده است. این نامه مثبت این است که منتظری، میرزا بنویس خوبی است و بطور دقیقی از روی دست هاشمی تقلب کرده است البته هدف از نگاشتن این نامه توسط احمد منتظری، نشان دادن خود به عنوان حداقلی "رهبر اپوزیسیون در قم" می باشد. بی شک این نامه نیز، دست و پا زدن اصلاح طلبان در منجلاب فتنه و تلاش برای احیای جایگاه خود، حداقل در میان همفکرانشان است که به پلورالیسم اعتقادی که منشا آن هواهای نفسانی است، دچار شده اند. "هاشمی کوچولوی نامه نگار ما" این را خوب باید بداند ولایت فقیه امری سیاسی نیست بلکه پیوندی عمیق با دین و مذهب دارد بطوری که اگر دین را از آن بگیریم این جایگاه از بین خواهد رفت پس، همیشه آب به آسیاب دشمن ریختن همراه شدن بطور اخص با دشمن نیست بلکه وجه دیگر آن دین ستیزی و ایستادن تمام قد در مقابل خداوند می باشد. منتظری مرحوم که عده ای آن را عالم به علوم دین می دانستند، مقابل دو نایب امام زمان ایستاد و عاقبت، رقاصه ها، سکولار مسلکان و دلداده های آمریکا زیر جنازه اش را گرفته و بر او نماز خواندند نه دلداده ها و عاشقان امام زمان(عج) و دین خدا. ما نیز اگر مانند منتظری ها عالم نیستیم اما به جهلی افتخار می کنیم که توأم با علم وعمل به تبعیت از ولی، رهبر و مقتدای خویش است و سند آن در میان تارهای به هم تنیده شده قلبمان آرام گرفته است. باده ای که ما مستان، از می کوثرمان، خامنه ای نوشیده ایم تا ابدالدهر و تا تکه تکه شدن همه اجزای بدنمان ما را سیراب کرده است و پیشاپیش التیام داده است همه زخمهای زمانه را. اگر نبود "حلم" و اوج نگاه مدبرانه "علی"، یا جنازه ی خون کننده دل و جان نائبان امام زمان(عج) تکه تکه می شد یا خاک قبر آن مرحوم بی بصیرت به توبره کشیده می شد. فتنه ای پشت سر گذاشتیم، مجازات فتنه گران از سر رأفت و رحمت به حداقلی ترین مجازات مختومه شد اما بی شک، فتنه های بعدی شاهد بیرون آمدن ذوالفقار از قلاف خواهد شد و "علی"، خیبرگونه با فتنه گران برخورد خواهد کرد...

امام علی(ع) درباره مومن و منافق فرموده است: اگر با این شمشیرم به بن بینی مومن بزنم که با من دشمن شود، دشمنی نخواهد نمود، و اگر همه کالای دنیا را بر سر منافق بریزم که مرا به راستی دوست بدارد، دوست نخواهد داشت و این برای آن است که بر زبان پیغمبر(ص) جاری گشته که فرمود: یاعلی، مومن با تو دشمن نمی شود و منافق تو را دوست نمی دارد.

 

بیلبوردهای امام حسین (ع) در لندن! + عکس

آنتوان بارا: اگر حسین از آن ما بود،در هر سرزمینى براى او بیرقى برمى ‏افراشتیم و در هر روستایى براى او منبرى بر پا مى‏ نمودیم و مردم را با نام‏ حسین به مسیحیت فرا مى ‏خواندیم

چارلز دیکنز: اگر منظور امام حسین جنگ در راه‏ خواسته‏ هاى دنیایى بود، من نمى ‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم مى نماید که او فقط بخاطر اسلام،فداکارى خویش را انجام داد

مهاتما گاندی: تکامل و پیشرفت اسلام نه به خاطر استفاده از شمشیر بلکه بخاطر فداکاری امام حسین است. من از حسین آموختم چگونه به پیروزی دست پیدا کنم درحالیکه مظلوم واقع شده ام

 

نهضت كربلا از دیدگاه اهل سنت

نویسنده: شمس‏الله صفرلكى
نهضت امام حسین(ع)از نادرترین رخدادهایى است كه تفكر انسانهارا به خود معطوف داشته است و در تاریخ اسلام ارزش والایى دارد. شهادت حسین بن على(ع)حیات تازه‏اى به اسلام بخشیده، خونها رابه جوشش آورد و تنها را از رخوت خارج ساخت. امام حسین(ع)باحركت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده و احساس ذلت وزبونى و اسارت را كه از اواخر حكومت عثمان بر روح جامعه‏اسلامى حكمفرما شده بود، تضعیف كرد.
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع این حادثه عظیم تا امروز بر آن‏متفق است، این است كه انقلاب كربلا هیبت و ابهت اسلام را كه به‏علت‏حاكمیت فرمانروایان ضعیف النفس و تحقیر ارزشها و مقدسات‏دینى رو به افول گذارده بود، احیا كرد. حركت امام حسین(ع)،حركتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها است.
این انقلاب تنها انقلابى است كه اگر كلیه صحنه‏هایش چنان كه‏بوده، تصویر شود، هیچ كس نمى‏تواند از بروز احساسها و عواطف‏فطرى‏اش جلوگیرى كند; زیرا این فاجعه به قول شافعى دنیا رالرزانده و نزدیك است قله كوهها را آب كند.
حادثه كربلا در میان اهل تسنن موجى ایجاد كرد كه زبان و قلم‏دانشمندان آنان گاه ناخواسته و زمانى با شجاعت‏به توصیف وتجزیه و تحلیل آن پرداخته است. شوكانى در كتاب «نیل الاوطار»در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گوید: به تحقیق عده‏اى از اهل‏علم افراط ورزیده، چنان حكم كردند كه:
«حسین(ع)نوه پیامبر كه خداوند از او راضى باشد. نافرمانى‏یك آدم دائم الخمر را كرده و حرمت‏شریعت‏یزید بن معاویه را هتك‏كرده است.» خداوند لعنتشان كند، چه سخنان عجیبى كه از شنیدن‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.
تفتازانى در كتاب «شرح العقاید» مى‏نویسد:حقیقت این است كه رضایت‏یزید به قتل حسین(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت كردنش به اهل‏بیت پیامبر(ص)از اخبارى است كه‏در معنى متواتر است; هر چند تفاصیل آن متواتر نیست. درباره‏مقام یزید بلكه درباره ایمان او كه لعنت‏خدا بر او و یارانش‏باد. توافقى نداریم.
جاحظ مى‏گوید: منكراتى كه یزید انجام داد، یعنى قتل حسین(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدینه و منهدم‏ساختن كعبه، همه اینها بر فسق و قساوت و كینه و نفاق و خروج ازایمان او دلالت مى‏كند.
بنابراین، یزید فاسق و ملعون است و كسى كه از لعن او جلوگیرى‏كند، نیز ملعون است.

ادامه مطلب

آیت الله مكارم شیرازی: دشمنان با آتش زدن قرآن، توحش خود را به اثبات رساندند

آیت‌الله مكارم شیرازی در واكنش به اهانت به قرآن مجید در اطلاعیه‌ای تاكید كرد : دشمنان قرآن بدانند كه با این اعمال زشت خود چیزى از عظمت قرآن مجید نمى‏ كاهند بلكه توحّش خود را با این عمل اثبات مى‏كنند.

به گزارش ایلنا متن این اطلاعیه در ادامه می‌آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

گرچه تصمیم بر آتش زدن قرآن مجید را همه ارباب كلیسا و همه عقلاى دنیا محكوم كردند و سبب شد آن كشیش دیوانه از كار خود منصرف شود ، ولى جمعى از اوباش كه احتمالاً از منابع صهیونیستى فرمان مى‏ گرفتند این كار بسیار زشت را در بعضى از خیابان‏هاى آمریكا انجام دادند.

ما این اهانت وحشتناك نسبت به قرآن مجید را قویاً محكوم مى‏كنیم و تعجب است در عصرى كه نام تمدن بر خود مى‏ گذارند، اینگونه اعمال وحشیانه انجام شود كه به مقدس‏ترین مقدسات یك جمعیت عظیم یك میلیارد و نیمى اینگونه اهانت گردد و اگر اهانت‏هاى مربوط به پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) از اروپا شروع نشده بود در آمریكا چنین اعمالى رخ نمى‌داد. نهادهاى جهانى باید تدبیرى براى جلوگیرى از اینگونه وحشى‏گرى‏ها كه تخم عداوت را در سراسر جهان مى‏پاشد، بیندیشند و اجازه ندهند به این سادگى امنیت جهان دستخوش اختلال و بازیچه گروهى نادان و جنایتكار قرار گیرد.

دشمنان قرآن بدانند كه با این اعمال زشت خود چیزى از عظمت قرآن مجید نمى‌كاهند، بلكه توحّش خود را با این عمل اثبات مى‏ كنند.

سلمان رشدی : هنوز آثار فتوا از زندگی ام پاک نشده

سلمان رشدی نویسنده هندی کتاب "آیات شیطانی " در دهه 1980 که از سوی فقهای اسلامی محتوای این کتاب کفر آمیز و توهین به نبی مکرم اسلام ( ص) تشخیص داده شد ، گفت که هنوز آثار فتوای امام خمینی (ره) درباره مهدور الدم بودن او از صفحه زندگی اش  به طور کامل پاک نشده است .

به گزارش
عصر ایران  و به نقل از خبرگزاری اسوشیتد پرس ، رشدی روز دوشنبه در گفتگو با " الی ویسل " برنده جایزه نوبل ادبیات با اشاره به این موضوع افزود که فتوای قتل او نتوانسته تاثیر زیادی بر زندگی اش داشته باشد .

رشدی این سخنان را در حالی بر زبان می راند که در دو دهه اخیر بارها از شرایط سخت زندگی خود پس از صدور فتوا گله و شکایت کرده بود . وی به مدت 10 سال در لندن و تحت محافظت شدید پلیس زندگی می کرد .

فتوای قتل رشدی که از سوی امام خمینی (ره) صادر شد همچون یک بمب جهان را به لرزه در آورد .

پس از این فتوا  روابط خارجی ایران با کشورهای غربی را تا مرز قطع شدن پیش رفت .

برخی بنیادهای وابسته به ایران برای سر رشدی جایزه تعیین کرده اند و این جایزه را سالانه اعلام می کنند  اما در دهه اخیر دولت ایران  تاکید چندانی بر این موضوع نداشته و تلاش کرده تا موضوع رشدی را به حاشیه روابط خود با غرب براند .

سلمان رشدی همچنین به دولت استرالیا توصیه کرد که ویزای سفر برای برپایی کنسرت موسیقی به "  یوسف  اسلام " خواننده مسلمان شده غربی را صادر کند . اخیرا یک نماینده پارلمان استرالیا به دلیل حمایت یوسف اسلام از فتوای قتل رشدی از وزارت خارجه استرالیا خواسته بود تا به وی برای ورود به استرالیا ویزا صادر نکند .

 یوسف اسلام  که نام قبلی او " کت استیونس " بود یک مسیحی مسلمان شده است که پس از گرویدن به دین اسلام آهنگ ها و ترانه های زیادی را در وصف شخصیت های مذهبی اسلام از جمله پیامبر اکرم ( ص) سروده است .

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : حامد

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • مطالب وبلاگ چطوره ؟





نویسندگان