تبلیغات
** نگاه ** - مطالب فرهنگی و ادبی
** نگاه **
آزادی را فقط در مجسمه ی آن یافتم.((ژان ژاک روسو))

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بال هایت را کجا جا گذاشتی؟

پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :

- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :

- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .پرنده گفت :

- نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .

انسان دیگر نخندید.  انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .پرنده گفت :

- غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نکند فراموش اش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشم اش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش ، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آن گاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت :

- یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی ؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست .

" حیدر بابا یا سلام "

(١)
حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا
سئلر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا
قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه

(٢)
حیدربابا ، کهلیک لروْن اوچاندا
کوْل دیبینَّن  دوْشان قالخوب ، قاچاندا
باخچالارون چیچکلنوْب ، آچاندا
بیزدن ده بیر موْمکوْن اوْلسا یاد ائله
آچیلمیان اوْرکلرى شاد ائله

(٣)
بایرام یئلى چارداخلارى ییخاندا
نوْروز گوْلى ، قارچیچکى ، چیخاندا
آغ بولوتلار کؤینکلرین سیخاندا
بیزدن ده بیر یاد ائلییه ن ساغ اوْلسون
دردلریمیز قوْى دیّکلسین ، داغ اوْلسون

(٤)
حیدربابا ، گوْن دالووى داغلاسین !
اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسین !
اوشاخلارون بیر دسته گوْل باغلاسین !
یئل گلنده ، وئر گتیرسین بویانا
بلکه منیم یاتمیش بختیم اوْیانا

(٥)
حیدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !
دؤرت بیر یانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !
بیزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !
دوْنیا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ایتیمدى
دوْنیا بوْیى اوْغولسوزدى ، یئتیمدى

ادامه مطلب

بالاخره تمام می شود...!!!


سرگرمی,جملات زیبا, جملات عاشقانه, دل نوشته

 

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم...

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
بی خبر از همه عالم شوم امّا نشدم

بر در پیرخرابات نهم روی نیاز
تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم

هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم
تا به اسماء معلّم شوم اما نشدم

از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق
رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم

فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب
همچنان روح مجسّم شدم اما نشدم

سر و پا گوش شوم پای به سر هوش شوم
کز دَمِ گرم تو مُلهَم شوم اما نشدم

از صفا راه بیابم به سوی دار فنا
در وفا، یار مُسلّم شوم اما نشدم

خواستم برکنم از کعبه‌ی دل، هرچه بُت است
تا بَرِ دوست مکرّم شوم اما نشدم

آرزوها همه در گور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

امام خمینی (ره)

داستان جوان گناهكار

داستان جوان گناهكار

«ملا فتح‏اللَّه كاشانى» در تفسیر منهج الصادقین، و «آیت اللَّه كلباسى» در

كتاب انیس اللیل نقل كرده ‏اند:

در زمان «مالك دینار» جوانى از زمره اهل معصیت و طغیان از دنیا رفت.

مردم به خاطر آلودگى او جنازه‏اش را تجهیز نكردند، بلكه در مكان پستى و

محلّ پر از زباله‏اى انداختند و رفتند.

شبانه در عالم رؤیا از جانب حق تعالى به مالك دینار گفتند: بدن بنده ما را بردار

و پس از غسل و كفن در گورستان صالحان و پاكان دفن كن. عرضه داشت: او از

 گروه فاسقان و بدكاران است، چگونه و با چه وسیله مقرّب درگاه احدیّت شد؟

جواب آمد: در وقت جان دادن با چشم گریان گفت:

یا مَنْ لَهُ الدُّنیا وَ الآخِرَةُ إرْحَمْ مَن لَیْسَ لَهُ الدُّنیا وَ الآخرَةُ.

اى كه دنیا و آخرت از اوست، رحم كن به كسى كه نه دنیا دارد نه آخرت.

مالك،كدام دردمند به درگاه ما آمد كه دردش را درمان نكردیم؟ و

كدام حاجتمند به پیشگاه ما نالید كه حاجتش را برنیاوردیم؟» .

درد و دل های عاشق ترین وجود عالم ، خدا… با بی وفاترین معشوق عالمش ، انسان

سوگند به روز وقتی نور می گیرد …
و به شب وقتی آرام می گیرد …
که من نه تو را رها کرد ه ام…
و نه با تو دشمنی کرد ه ام.
(ضحی ۱-۲)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم…
تا به تو بگویم دوستت دارم…
و راهی پیش پایت بگذارم …
او را ، که مرا به سخره گرفتی.
(یس ۳۰)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید…
مگر از آن روی گردانیدی.
(انعام ۴)
و با خشم رفتی…
و فکر کردی…
هرگز بر تو قدرتی نداشته ام.
(انبیا ۸۷)
و مرا به مبارزه طلبیدی…
و چنان توهم زده شدی…
که گمان بردی…
خودت بر همه چیز قدرت داری.
(یونس ۲۴)
و این در حالی بود …
که حتی مگسی را…
نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی…
و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد….
نمی توانی از او پس بگیری .
(حج ۷۳)...............

ادامه مطلب

عشقی بزرگ در موجودی کوچک

این داستانی که در زیر نقل می شود یک داستان کاملا واقعیست که در ژاپن اتفاق افتاده است:

شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی کند . توضیح اینکه منازل ژاپنی بنابر شریط محیطی داری فضایی خالی بین دیوار های چوبی هستند .

این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پشتش فرو رفته بود .

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد . وقتی میخ را بررسی کرد خیلی تعجب کرد ! این میخ چهار سال پیش ، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !

اما براستی چه اتفاقی افتاده بود ؟ که در یک قسمت تاریک آنهم بدون کوچکترین حرکت ، یک مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنین موقعیتی زنده مانده !

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است . متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد .

در این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر ، با غذایی در دهانش ظاهر شد !

مرد شدیدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت . واقعا که چه عشق قشنگی ! یک موجود کوچک با عشقی بزرگ ! عشقی که برای زیستن و ادامه ی حیات ، حتی در مقابله با مرگ همنوعش او را دچار هیچگونه کوتاهی نکرده بود !

اگه موجودی به این کوچکی بتونه عشقی به این بزرگی داشته باشه پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق همدیگه باشیم و شاید هم باید پایبندی رو از این موجود درس بگیریم ، البته اگر سعی کنیم خیلی بهتر از اینها می توانیم چرا که باید به خود اییم و بخواهیم و بدانیم ، ‏که انسان باشیم...

اندرزهای شکسپیر برای لذت از زندگی


William Shakespeare Said :

ویلیام شکسپیر گفت :


I always feel happy, you know why?

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


Because I don't expect anything from anyone

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم


Expectations always hurt ...

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

ادامه مطلب

بگو کجاست؟

زندانی دیار شب جاودانیم

یک روز، از دریچه زندان من بتاب

       

می‌خواستم به دامن این دشت، چون درخت

بی‌وحشت از تبر

در دامن نسیم سحر غنچه وا کنم

با دست‌های بر شده تا آسمان پاک

خورشید و خاک و آب و هوا را دعا کنم

گنجشک‌ها ره شانه‌ی من نغمه سر دهند

سرسبز و استوار، گل افشان و سربلند

این دشت خشک غمزده را با صفا کنم

     

ای مرغ آفتاب!

از صد هزار غنچه یکی نیز وا نشد

دست نسیم با تن من آشنا نشد

گنجشک‌ها دگر نگذاشتند از این دیار

وان برگ‌های رنگین، پژمرده در غبار

وین دشت خشک غمگین، افسرده بی‌بهار

      

ای مرغ آفتاب!

با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد،

آزاد و شاد پای به هرجا توان نهاد،

گنجشک پر شکسته‌ی باغ محبتم

تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم؟

با خود مرا ببر به چمن‌زارهای دور

شاید به یک درخت رسم نغمه سر دهم

من بی‌قرار و تشنه‌ی پروازم

تا خود کجا رسم به هر آوازم...

 

اما بگو کجاست؟

آنجا که -زیر بال تو- در عالم وجود

یک دم به کام دل

اشکی توان فشاند

شعری توان سرود؟

فریدون مشیری

دریا ائله دیم

ترکی بیر چشمه ایسه، من اونی دریا ائله دیم

بیر سویرق معرکه نی محشر کبرا ائله دیم

بیر ایشیلتیدی سها اولدوزی تک گورسنمز

گوز یاشیلما من اونی عقد ثریا ائله دیم

امیدیم وار که بو دریا هله اقیانوس اولا

اونا ضامن بو زمینه که مهیا ائله دیم

عرفانا چاتماسا شعر و ادب ابقا اولماز

من ده عرفانه چاتیب شعریمی ابقا ائله دیم

ابدیتله یاناشدیم دوغولا حافظه تای

شیرازین شاهچراغین تبریزه اهدا ائله دیم

ترکی نین جانینی آلمیشدی حیاسیز طاغوت

من حیات آلدیم اونا، حق ایچون احیا ائله دیم

(فیض روح القدس) اولدی مددیم حافظ تک

من ده حافظ کیمی اعجاز مسیحا ائله دیم

قمه قداره لر آغزیندا دیل اولمیشدی سوگوش

من سه وینج ائتدیم اونی، خنجری خرما ائله دیم

ایندی گویلرده گوزل صفله صفا ایله گزیر

منجلابلاردا اوزن اردگی دورنا ائله دیم

باخ که(حیدر بابا)افسانه تک اولموش بیر قاف

من کیچیک بیر داغی سر منزل عنقا ائله دیم

بوردا(روشن ضمیرین)ده هنرین یاد ائده لیم

من اون دا قلمین طوطی گویا ائله دیم

نه تک ایراندا منیم ولوله سالمیش قلمیم

باخ که ترکیه ده، قافقازدا نه غوغا ائله دیم

باخ که تهراندا نه شاعرلری شیدا ائله دیم

هم(سهندیه) سهندین داغین ائتدی باش اوجا

هممن ئوز قارداشیمین حقینی ایفا ائله دیم

آجی دیللرده شیرین ترکی اولوردی حنظل

من شیرین دیللره قاتدیم اونی حلوا ائله دیم

هر نه قالمیشدی کئچنلردن اونا بال پتگی

اریدیب موملو بالین شهد مصفا ائله دیم

ترکی، واللاه، آنالار اوخشاغی، لایلای دیلی دیر

دردیمی من بو دوا ایله مداوا ائله دیم

شهریار، حیف ساووخدیر بو دگیرمان هله ده

دارتماغا یوخدی دنی، من ده مدارا ائله دیم

استاد شهریار

یار قاصدى

سن یاریمین قاصیدی سن

اگلش سنه چاى دئمیشم

خیالینى گوندره‌یب دیر

بس کى من آخ- واى دئمیشم

آخ! گئجه‌لر یاتمامیشام

من سنه لاى- لاى دئمیشم

سن یاتالى، من گؤزومه

اولدوزلاری سای دئمیشم

هر کس سنه اولدوز دئیه

اؤزوم سنه آى دئمیشم

سندن سونرا، حیاته من

شیرین دیسه، زاى دئمیشم

هر گوزه‌لدن بیرگول آلیب

سن گؤزه‌له پاى دئمیشم

سنین گون تک باتماغیوى

آی باتانا تای دنمیشم

ایندى یایا قیش دئییرم

سابق قیشا یاى دئمیشم

گاه طویووی یاده سالیب

من ده لى، ناى- نای دئمیشم

سونرا یئنه یاسه باتیب

آغلاری های هاى دئمیشم

اتک دولو دریا کیمى

گؤز یاشیما، چاى دئمیشم

عمره سوره‌ن من قره گون

آخ دئمیشم، وای دئمیشم

استاد شهریار


غوغای ستارگان

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نـــــوری دارم
باز امشب در اوج آسمانــم
رازی باشد با ستارگانـــــم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویـــــــــی دورم
از شادی پر گیرم که رســــــم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
بر آسمانها غوغـــا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گویــــــــــی دورم
با ماه و پروین سخنــــی گویم
وز روی مه خود اثـــــری جویم
جان یابم زین شبها
ماه و زهره را به طـــــــرب آرم
از خود بی خبرم، ز شعف دارم
نغمـــــه ای بر لبها

بازیگر نقش ستایش در “ستایش ۲″ کیست؟

سریال ستایش که در حال پخش از شبکه سه سیما می باشد با تصمیم مدیران شبکه سه سیما وپیشنهاد کارگردان این سریال قرار است ادامه یابد وستایش ۲ نیز ساخته شود.

به گزارش تعامل نیوز، مجموعه ستایش ۲ که داستانش مربوط به بیست سال آینده خانواده فردوس و ستایش است با بازیگران جدید آغاز خواهد شد. نکته جالب اینکه قرار است نقش بیست سال آینده ستایش را یکی از دو بازیگر زن سینما وتلویزیون ایران یعنی مریلا زارعی و یا ماه چهره خلیلی ایفا نمایند.

اینکه چقدر نقش بیست سال آینده ستایش به چهره این دو بازیگر می آید باید منتظر انجام تست گریم بر روی چهره این بازیگران باشیم ودر صورت تصمیم گروه تولید یکی از این دو بازیگر به ایفای این نقش خواهد پرداخت.

گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی

سایه جان رفتنی هستیم بمانیم که چه

سایه جان رفتنی هستیم بمانیم که چه ... استاد شهریار حیدر بابا

سایه جان رفتنی هستیم بمانیم که چه؟

زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست

این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟

خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز

دوش گیریم و بخاکش برسانیم که چه؟

پی این زهر حلاحل به تشخص هر روز

بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟

دور سر هلهله هاله شاهین اجل

ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟

کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند

هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟

قسمت خرس و شغال است خود این باغ مویز

بی ثمر غوره ی چشمی بچلانیم که چه؟

ما طلسمی که خدا بسته ندانیم شکست

کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟؟

شهریارا، دگران فاتحه از ما خوانند

ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟؟ …

“شهریار”

از زندگانیم گله دارد جوانیم ...

از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ی جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده ی جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم بی همزبانیم
ای لاله ی بهار جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
گفتی که اتشم بنشانی.ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانیم
شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
استاد شهریار

کتاب شگفت انگیز EBooKMagic نسخه آبان ماه

حجم کتاب: 1 MB

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد!
 
موضوعات کتاب شگفت انگیز:
رویدادهای این ماه :
-         شهادت امام محمد تقی(ع)
-         سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س)
-         شهادت محمدحسین فهمیده و روز نوجوان
-         شهادت حضرت امام محمد باقر (ع)
-         عید سعید قربان
-         جشن ولایت علی (ع) (عید غدیر خم)
اشعار:
(10 شعر فوق العاده  برای این ماه)
موبایل:
-         پیشواز (همراه اول و ایرانسل)
-         كدها و ترفندها(بخش جدید)
بخش جالبه اگه بخونید!
(صلوات و پــــ نــــ پـــــ (طنز) و دل نوشته ها و سن زمین! و آیین عشق و...)
پیامک ها:
-         پیامک های ارسالی شما
-         عاشقانه
-         فلسفی و عرفانی
-         طنز و سرکاری
-         انگلیسی همراه با ترجمه(اقیانوس عشق)
-         متفرقه
دانستنی ها:
چرا ایران افتخار آمیز است!
بخش جالب به سوی شاد زیستن:
پزشک همراه (6 علائم سرطان و چگونه سرفه را متوقف كنیم و...)
داستان و رمان:
-         داستان های ارسالی شما (4 داستان زیبا)
-          داستان های کوتاه و پندآموز(10 داستان)
-          داستان سریالی (تاج سروری)
-         رمان (عادت می كنیم)
سخنان بزرگان و ضرب المثل ها و معرفی بزرگان:

وقتی هیچ مشکلی سر راهم نبود می فهمم که راهمو اشتباه رفتم (دكتر شریعتی)

ستاره

به نام ستاره ی شب تاریکم…یک شب خوب تو اسمون…یک ستاره چشمک زنون…خندیدو گفت کنارتم تا اخرش تاپای جون…ستاره ی قشنگی بود.اروم و نازو مهربون…ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون…اما زیادطول نکشید عشق منو ستاره جون…ماهه اومدستاره رو دزدیدو برد نامهربون… ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی هم زبون… حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به اسمون

 

هر وقت خواستی تو آسمون یه ستاره واسه خودت انتخاب کنی همیشه اون کم رنگه رو انتخاب کن. چون همه به پر رنگه نگاه می کنن اونم به همه نگاه می کنه

 

من منتظرت شدم ولی در نزدی بر زخم دلم گل معطر نزدی گفتی كه اگر شود می آیم اما مرد این دل و آخرش به او سر نزدی

 

خیلی ها نفرین میکنن … تلافی میکنن… اما نه … نفرین من … الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره … تلافی من …. میرم تا به اون برسی … سره راهت نباشم … را): ستی … قد من دوست داره

 

 

چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر که از یاد یاران فراموش باشم

 

کسی چه می داند شاید، این قدر همدیگر را دوست نمی داشتیم اگر از دور به تماشای روح هم نمی نشستیم . کسی چه می داند اگر آسمان ما را جدا نمی کرد شاید، این قدر به هم نزدیک نبودیم

 

شهرت جهانی استاد شهریار

http://www.qaynaq.com/articlesimages/shahryar.jpg


شنیده‌ام وقتی یكی از اساتید ادب، ترجمة شعر «پیام به انیشتین» شهریار را برای آن ریاضی‌دان و نابغة روزگار می‌خواند انیشتین با احترام و حیرانی سه بار به افتخار استاد شهریار از جای خود برمی‌خیزد و اشك شوق در دیدگانش حلقه می‌زند و زیر لب زمزمه‌هایی با خود می‌كند كه كسی نمی‌شنود بجز خدا و انیشتین.

شعر «پیام به انیشتین» استاد شهریار نشانگر روحیة والای انسان‌دوستی و در عین حال میهن‌دوستی ایشان می‌باشد. استاد شهریار در قسمتی از این شعر گفته است:

 

انیشتین صدهزار احسن ولیكن صدهزار افسوس

حریف از كشف و الهام تو دارد بمب می‌سازد

انیشتین اژدهای جنگ!

جهنم كام وحشتناك خود را باز خواهد كرد

دگر پیمانة عمر جهان لبریز خواهد شد

دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد كرد

انیشتین پا فراتر نه جهان عقل ه طی كن

كنار هم ببین موسی و عیسی و محمد را

كلید عشق را بردار و حل این معما كن

انیشتین باز هم بالا

خدا را نیز پیدا كن

 

افتخار می‌كنم كه به سهم خود حق شاگردی استاد شهریار را به جای آوردم و این شاهكار جاویدان یعنی شعر «پیام به انیشتین» را به زبان تركی آذری ترجمه كردم.

شهریار یكی از شعرا و گویندگان بزرگ روزگار ماست كه بی‌هیچ واسطه و دستاویز و ثنا و مدح توانسته است از گوشة اطاق محقر خود جهان گرفته و شهرة آفاق گردد و آوازة هنرش از مرزهای كشور فراتر رود و جهانی گردد.

ای سكندر تو به ظلمات ابد جان بسپار                 عمر جاوید نصیب دگران خواهد شد

استاد شهریار این بیت نغز و پرمعنی را كه وصف‌الحال خود استاد نیز هست، مانند دیگر الهاماتش نخواسته و ندانسته در یكی از غزلهایش آورده است و اینچنین است كه جهانگشایان و فرمانروایان چند صباحی بیش نمی‌توانند در عرصة جهان با تاخت و تاز و كشتار، حكومت نمایند ولی دانشمندان و اهل علم مانند فردوسی‌ها، مولوی‌ها، سنائی‌ها، سعدی‌ها، حافظ‌ها، شكسپیرها، ولترها، هوگوها، تولستوی‌ها و شهریارها پیوسته بر دلها و جانها فرمانروایی می‌كنند و خواهند كرد و به ابدیت می‌پیوندند، به طوری كه خود شهریار هم می‌گوید:

فرمانبر شیطان تن گر خواهی‌ام معذور دار             من در قلوب عاشقان فرمانروایی می‌كنم

شهریار می‌سوزد و می‌سوزاند، می‌افروزد و می‌افروزاند و می‌گرید و می‌گریاند و البته گاهی نیز می‌خندد و می‌خنداند. این احوال هنگامی كه روح و جان او با نور عرفان روشن‌تر می‌‌شود جذاب‌تر می‌گردد. شهریار پیرو مكتب ادبی و عرفانی حافظ است و به عبارتی دیگر مكمل آن مكتب است و به قول خودش هر چه دارد همه از دولت حافظ دارد. شهریار سالها برای دیدار و زیارت مزار استادش ـ حافظ ـ در این تمنای عاشقانه می‌سوخت و می‌ساخت. بعدها كه امكان دستیابی به مزار حافظ دست می‌دهد و طالع یاری می‌نماید، چند غزلی به ارمغان می‌آورد كه واقعاُّ در شمار شاهكارهای شهریار است و برای شعر و ادب فارسی ره‌آوردی بس گرانبها و كم‌نظیر. می‌گویند شهریار در طول اقامت خود در شیراز بر سرِ مزار حافظ شب زنده‌داری كرده، و از تربت او همت خواسته است. سرانجام روز وداع می‌رسد و شهریار با غزل جانسوز «حافظ خداحافظ» با پیر خود وداع می‌كند. بهتر است قسمتی از این شعر را بیاوریم:

 

به تودیع تو جان می‌خواهد از تن شد جدا حافظ               

به جان كندن وداعت می‌كنم، حافظ، خداحافظ

ثنا خوان توام تا زنده‌ام اما یقیت دارم

كه چون تو استادی نخواهد شد ادا حافظ

من از اول كه با خوناب اشك دل وضو كردم

 نماز عشق را هم با تو كردم اقتدا حافظ

هم از چاهم برآوردی و هم راهم نشان دادی

كه هم حبل‌المتین بودی و هم نورالهدی حافظ

به روی سنگ قبر تو نهادم سینه‌ای سنگین

دو دل با هم سخن گفتند بی‌صوت و صدا حافظ

مگر دل می‌كنم از تو بیا مهمان به راه انداز

كه با حسرت وداعت می‌كنم حافظ، خداحافظ

 

علت اصلی حیثیت و آوازة جهانگیر شهریار همان روح انسان دوستی و نبوغ خدایی‌اش می‌باشد كه با روح خداشناسی و حق‌جویی و حق‌خواهی ممزوج گشته و مانند شریانی حیاتی در تمامی گفتار و اشعار او سیلان دارد و اعتقاد او به مبداء و معاد، نشانگر ایمان كامل به آفریدگارش می‌باشد. در اشعارش حق و وجدان و محبت با عرفان می‌آمیزد و جلوه‌های زیبایی می‌آفریند. شهریار در اشعارش یار ستمدیدگان است و استعمارگرانی را كه خون یتیمان و اشك فقیران را جاری می‌سازند و با عرق پیشانی مظلومین كاخهای ستمگری و جباری خود را پی‌ریزی می‌نماید نفرین می‌كند.

شهریار كه یكی از پیشقدمان و پیش‌كسوتان جهان شعر و ادب معاصر است، خواستار نجات انسانها از چنگال زور و زر و بردگی و اسارت می‌باشد. مثنوی «صدای خدا» نیز سبب شهرت جهانی او شد و در باكوی شوروی قسمتی از آن به تركی ترجمه و چاپ شده است. این شعر نشانگر وسعت فكر و هنر و معنویت استاد شهریار است.

اثر جاویدان و بزرگ «حیدربابا» در تركیه، عراق، و ایتالیا نیز ترجمه و منتشر شده است. و همچنین در بیشتر مراكز تركولوژی غرب و ایالات متحدة امریكا نیز منظومة تركی «حیدربابا» به مثابة سند زنده و گویای زبان تركی معاصر آذربایجان مورد اهمیت قرار گرفته و تدقیق و تدریس می‌گردد. برای مثال در كشور همسایه‌مان تركیه، آقای پرفسور محرم ارگین استاد توركولوژی دانشكدة ادبیات استامبول كتابی در 250 صفحه دربارة زبان تركی آذری تألیف و بعد از ذكر مقدمه، متن «حیدربابا» را در كتاب خود نقل نموده كه در سال 1971 از طرف دانشكدة ادبیات استامبول به چاپ رسیده است. علاوه بر این، باز هم در تركیه كتابچه‌ای به نام « شهریار و حیدربابایه سلام» از طرف دانشمند فقید احمد بیگ آتش در سال 1964 در آنكارا طبع و نشر گردیده است. همچنین در شهر كركوك عراق شاعر «عبداللطیف نبدر اوغلو تركان» تحت تأثیر منظومة حیدربابای شهریار منظومة تركی «گورگور بابا» را ساخته است.

شهریار كه با اشعار عاشقانه و ربّانی خود در عنفوان جوانی چنانكه افتد و دانی، لرزه بر جان جوانان و دلداگان انداخته، رفته رفته دست از دنیا كشیده و به عشق الهی گرویده و شعرهایی چون «صدای خدا» را چون شربت گوارایی به كام تشنگان وادی حقیقت و سالكان راه انسانیت ریخته است. پس جای شگفت نیست كه بگوییم از گوشه خانقاه و یا اتاق محقری می‌توان جهان گرفت. با این حال عشق شهریار نسبت به میهن و زادگاه خود همیشه قوس صعودی پیموده است چرا كه حب الوطن را نیز از ایمان دانسته است. نمونه‌ای از این موارد «افسانة شب» است كه در آغاز با شب و جلوه‌ها و خاطرات شب و نامزدبازی روستایی آغاز و با تصویر صحنه‌هایی دلپذیر از عشق و جوانی ممزوج كرده تا به حس میهن‌پرستی یعنی صحنة شبیخون رسیده، شبیخون قزاق‌های ناجوانمرد و خون‌آشام تزاری در هنگام تسخیر 17 شهر ایران و هجوم به آخرین نفرات جانباز و مؤمن به هنگام ماز بامدادی و راز و نیاز صبحگاهی و قتل میهن‌پرستان اصیل و دافعین بیل و كلنگ‌دار در مقابل توپ و تفنگ. آری قزاقان خونخوار و عاری از عاطفة ارتش امپراتوری روس حتی شیرخوارگان ما را با سرنیزه سوراخ سوراخ نمودند كه در این اثر محزون شنونده ضجه‌های كودكان و شیون مادران و غرش جوانان از جان گذشته را از لابلای سطور درمی‌یابد.

اشعار تركی شهریار اگر چه به مقدار اندك و از یك صدم اشعار فارسی او كمتر است، لیكن در افزایش شهرت و منزلت شاعر در مقایس جهانی تأثیر بسزایی داشته است. منظومة «حیدربابا» بیش از دیگر آثار و اشعار، او را شهرة عالم ساخته، مخصوصاُّ در كشورهای همسایة ایران باعث محبوبیت شاعر گردیده است. متأسفانه گروهی متعصب كم‌مایه به شهریار خرده گرفته‌اند كه چرا وی به زبان آذری یعنی به زبان مادری خود سخن رانده است؛ در صورتی كه علاوه بر حق طبیعی هر شاعر همانطور كه شهریار می‌فرماید: «روزی مأمور می‌شود كه از سوی خالق به سوی مخلوق برود و بی‌خبر تهران را ترك نموده و راهی آذربایجان می‌گردد» و اینجاست كه در لابلای سطور آثار جاویدان و غنی تركی‌اش ندای خداشناس و عشق به مردم و زادگاه و فرهنگ و ادب و رسوم و سنن سر می‌دهد و این ندا و صدا دلپذیر او مانند نسیمی جانبخش از آنسوی مرزها به پرواز درمی‌آید. كجا هستند آنهایی كه به زبان شیرین و غنی تركی آذری گستاخانه می‌تازد تا بر ایشان ثابت شود كه شهریار در این زمان و در این مكان و در این شرایط چه آثار جاودانی آفریده است. همانطوری كه آقای مهدی روشن‌ضمیر در مقدمة «حیدربابا» مرقوم داشته، اگر در مقام مقایسة منظومة «حیدربابا» با «خاطرات كودكی» «لارماتین» و «بودلر» برآییم، به تحقیق «حیدربابا» گوی سبقت را از آنها خواهد ربود.

منظومه «حیدربابا» در ایالات متحده نیز به عنوان بهترین نمونة كتاب معاصر زبان تركی آذری در قسمتهای شرق‌شناسی بررسی و تدریس می‌گردد. خود بنده نیز در هنگام اقامت در كشور اتحاد جماهیر شوروی به رأی‌العین شاهر شهرت روز افزون این شاهكار ادبی جاویدان بودم و افتخار داشته‌ام كه در معرفی این اثر و شرح و توصیه آن و دیگر آثار شهریار سه جلد كتاب و بروشور و دهها مقاله نشر نموده و سه بار در كنگرة شرق‌شناسان جهان دربارة شهریار سخنرانی كنم. البته در آذربایجان شمالی و جنوبی دهها نفر بر این گوهر تابناك نظیره نوشته و افكار و كردار وی را پسندیده و سرمشق قرار دادند. در حقیقت در آذربایجان منظومة «حیدربابا» سرمشقی برای ابراز احساسات ملی و میهنی و فرهنگی گردیده و دهها نفر در این وزن و فرم و مضمون به زبان تركی قفقازی و جنوبی شعر سروده‌اند.

اگر از من بپرسند كه از 76 بند منظومة «حیدربابا» كدام بندها را برای نمونه انتخاب می‌كنی من هر 76 بند را انتخاب می‌كنم، زیرا همة آنها در كمال زیبایی و اعتلا سروده شده‌اند. بیخود نیست كه شهریار را حافظ معاصر، استاد غزل و شهریار شعر ایران می‌گویند. غزل تركی «بهجت‌آباد خاطره‌سی» شهریار در آن سوی ارس غوغا برپا كرده و بر محبوبیت او در دلها افزوده است، زیرا شاعر با هنرمندی و مهارت فراوان ضمن نقاشی صحنه‌هایی از طبیعت، حیرانی و ناتوانی بشر در برابر عظمت و قدرت خلقت و اعتبار عشق و محبت نشان داده است. گویا این غزل از نخستین غزلهای تركی شهریار و از یادگارهای دورة جوانی و ناكامی [او] است والحق بسیار زیبا سروده شده و حق دارد كه خیلی‌ها را شیفتة خود كند. گذشته از تمامی اینها شهریار یگانه شاعری است كه در زمان حیات خود مشهور عالم گردیده است.

 

دكتر غلامحسین بیگدلی

منبع : کتاب "به همین سادگی و زیبایی "

شهریار سخن

نالد به حال زار من امشب سه‌تار من
این مایه‌ی تسلی شب‌های تار من
ای دل ز دوستان وفادار روزگار
جز ساز من نبود کسی سازگار من
در گوشه‌ی غمی که فراموش عالمی است
من غمگسار سازم و او غمگسار من
اشک است جویبار من و ناله‌ی سه‌تار
شب تا سحر ترانه‌ی این جویبار من
چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه
یادش به خیر، خنجر مژگان یار من
رفت و به اختران سرشکم سپرد جای
ماهی که آسمان بربود از کنار من
آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود
ای مایه‌ی قرار دل بیقرار من
در حسرت تو میرم و دانم تو بی‌وفا
روزی وفا کنی که نیاید به کار من
از چشم خود سیاه دلی وام میکنی
خواهی مگر گرو بری از روزگار من
اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان
بیدار بود دیده‌ی شب‌زنده‌دار من
من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک
بختش بلند نیست که باشد شکار من
یک عمر در شرار محبت گداختم
تا صیرفی عشق چه سنجد عیار من
من شهریار ملک سخن بودم و نبود
جز گوهر سرشک در این شهریار من

فراموش (استاد شهریار)


کس نیست در این گوشه فراموشتر از من
وز گوشه‌نشینان توخاموشتر از من
هر کس به خیالیست هم‌آغوش و کسی نیست
ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من
می‌نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق
اما که در این میکده غم نوشتر از من
افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن
افتاده‌تر از من نه و مدهوشتر از من
بی ماه رخ تو شب من هست سیه‌پوش
اما شب من هم نه سیه‌پوشتر از من
گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار کجا گوشتر از من
بیژن‌تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک
خونم بفشان کیست سیاوشتر از من
با لعل تو گفتم که علاجم لب نوشی است
بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من
آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل؟
دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من

حیات (شهریار)


در بهاران سری از خاک برون آوردن
خنده‌ای کردن و از باد خزان افسردن
همه این است نصیبی که حیاتش نامی
پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن
مشو از باغ شبابت بشکفتن مغرور
کز پیش آفت پیری بود و پژمردن
فکر آن باش که تو جانی وتن مرکب تو
جان دریغست فدا کردن و تن پروردن
گوتن از عاج کن و پیرهن از مروارید
نه که خواهیش به صندوق لحد بسپردن
گر به مردی نشد از غم دلی آزاد کنی
هم به مردی که گناه است دلی آزردن
صبحدم باش که چون غنچه دلی بگشائی
شیوه‌ی تنگ غروبست گلو بفشردن
پیش پای همه افتاده کلید مقصود
چیست دانی دل افتاده به دست آوردن
بار ما شیشه‌ی تقوا و سفر دور و دراز
گر سلامت بتوان بار به منزل بردن
ای خوشا توبه و آویختن از خوبی‌ها
و ز بدیهای خود اظهار ندامت کردن
صفحه کز لوح ضمیر است و نم از چشمه‌ی چشم
می‌توان هر چه سیاهی به دمی بستردن
از دبستان جهان درس محبت آموز
امتحان است بترس از خطر واخوردن
شهریارا به نصیحت دل یاران دریاب
دست بشکسته مگر نیست وبال گردن

لاله


به خاک من گذری کن چو گل گریبان چاک
که من چو لاله به داغ تو خفته‌ام در خاک
چو لاله در چمن آمد به پرچمی خونین
شهید عشق چرا خود کفن نسازد چاک
سری به خاک فرو برده‌ام به داغ جگر
بدان امید که آلاله بردمم از خاک
چو خط به خون شبابت نوشت چین جبین
چو پیریت به سرآرند حاکمی سفاک
بگیر چنگی و راهم بزن به ماهوری
که ساز من همه راه عراق میزد و راک
به ساقیان طرب گو که خواجه فرماید:
"اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک"
ببوس دفتر شعری که دلنشین یابی
که آن دل از پی بوسیدن تو بود هلاک
تو شهریار به راحت برو به خواب ابد
که پاکباخته از رهزنان ندارد باک

سه پند لقمان به پسرش


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست .

ای کاش عشقت دروغ نبود


می سوزم ولی نمیذارم بسوزی


یه دنیا غمگینم چون عشقت دروغ بود.با لطفی که به دنیا می کنی همه را خوشحال اما من را نه برای همه وقت داری برای من نه،همه را دوست میداری من را نه


عشق یعنی لطیف ترین تعریف زندگی 


 آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن*****نچرخ تا جون بگیره این آدم شکسته تن


عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی ، پائیز بهاریست که عاشق شده است ... زرد است که لبریز حقایق شده است ... سرد است که با درد موافق شده است


عزیزم، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است،به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود


اشکالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدک هم از من قبول کنی ، خودش دنیاییه

دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می کردم.عزیزم، به بزرگی مهربانی ات ببخش  که اشکهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت کردم ولی نیافتمت.


کوچه ها

http://milad-web.persiangig.ir/image/asheghane/123495069512.jpg


----------------------------------------------------------------

خلوت خویشتن(استاد شهریار)


خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن
گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن
ما در این عالم که خود کنج ملالی بیش نیست
عالمی داریم در کنج ملال خویشتن
سایه‌ی دولت همه ارزانی نودولتان
من سری آسوده خواهم زیر بال خویشتن
بر کمال نقص و در نقص کمال خویش بین
گر به نقص دیگران دیدی کمال خویشتن
کاسه گو آب حرامت کن به مخموران سبیل
سفره پنهان می‌کند نان حلال خویشتن
شمع بزم افروز را از خویشتن سوزی چه باک
او جمال جمع جوید در زوال خویشتن
خاطرم از ماجرای عمر بی‌حاصل گرفت
پیش بینی کو کز او پرسم مل خویشتن
آسمان گو از هلال ابرو چه می‌تابی که ما
رخ نتابیم از مه ابر و هلال خویشتن
همچو عمرم بی وفا بگذشت ما هم سالها
عمر گو برچین بساط ماه و سال خویشتن
شاعران مدحت سرای شهریارانند لیک
شهریار ما غزل‌خوان غزال خویشتن

ناکامیها(استاد شهریار)


زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها
مستم از ساغر خون جگر آشامیها
بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت
شادکامم دگر از الفت ناکامیها
بخت برگشته‌ی ما خیره سری آغازید
تا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها
دیر جوشی تو در بوته‌ی هجرانم سوخت
ساختم اینهمه تا وارهم از نامیها
تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشه‌ی ناکامیها
نشود رام سر زلف دل‌آرامم دل
ای دل از کف ندهی دامن آرامیها
باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن
خرم از عیش نشابورم و خیامیها
شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی
تا که نامت نبرد در افق نامیها

ترجمه فارسی منظومه " حیدربابا یا سلام "


حیدربابا نام کوهى در زادگاه استاد محمد حسین بهجتى تبریزى ملقب به شهریار است . منظومة « حیدربابایه سلام » نخستین بار در سال ١٣٣٢ منتشر شد و از آن زمان تا کنون به زبانهاى مختلفى ترجمه شده است . لیکن ترجمه بى بدیل آن به شعر منظوم فارسى توسط دکتر بهروز ثروتیان شاهکارى ماندگار است . مترجم در توضیح هدف خود از انجام این کار بسیار دشوار مى گوید : « زیبایى یک شعر در وزن و آهنگِ کلماتِ همنشین در یک بیت و هماهنگى آواها از نظر نرمى و درشتى و حتى برداشت و فروداشتِ حرکات نهاده شده که ذوق و استعداد هنرمند آنها را به هم دوخته ، است تا خواست دل او را به صورتى مؤثر و دل انگیز بیان کند . از همین روست که هر گونه تغییر در صورتِ شعر زیبایى و دلربایى آن را پریشان مى سازد بى آنکه شاید به شکل خیالى یا معنى آن لطمه اى بزند . » با این حال مترجم معتقد است که هیچ ترجمه اى قادر به انتقال کاملِ بار احساسى و معنوى موجود در این اثر نیست . منتقدان در توجیه ترجمه زیباى ایشان این مثل فرانسوى را متذکر شده اند که : ترجمه به زن مى ماند اگر وفادار باشدزیبا نیست واگر زیبا باشد وفادار نیست .
اشعار در ادامه مطالب.......


ادامه مطلب

شهریار در آینه سخنوران و بزرگان

  • حضرت آیت الله سید علی خامنه ای

درحالی كه زبان مادری شهریارآذری بود ، اشعاری به زبان فارسی سرود كه در رتبه‌عالی ادبیات فارسی قرار دارد و برای عامه مردم نیز قابل فهم و روان است. در منظومه حیدربابای شهریار نكات حكمت آمیز فراوانی وجود دارد كه این منظومه باید با این دید مورد توجه قرار گیرد.

 شهریار شخصیتی نظیف، متواضع، حق پرست، پارسا، صمیمی و صادق بود كه به‌دلیل استقلال فكری هیچ گاه حاضر نشد كالای شعر خود را به اربابان قدرت بفروشد.

 سروده‌های شهریار در دوران جوانی در وصف امیرالمومنین علی (ع) و امام حسین (ع) حاكی از این عشق و ارادت است ضمن آنكه وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بدون هیچ گونه توقعی اشعاری برای انقلاب و بسیجیان سروده است.

·   دکتر عبدالحسین زرین کوب

مرثیه مادر كه شهریار سروده است، با آنكه تا حدی آزاد است از جهت تلقین حس و القاء همدردی در غیر، یك شعر قوی است – شعر واقعی.........

ادامه مطلب

شعری از دیوان ترکی استاد شهریار

باشقا بیر شئی ایسته مزدیم ( چیز دیگری نمی خواستم )

داها من اؤز الله هیمدان ( دیگر من از خدایم )

ائله بیر بهشت اولورسا ( اگر چنان بهشتی وجود داشته باشد )

قوجاغیندا بیر یاتایدیم ( در آغوشت می خوابیدم )

یئنیدن اوشاق اولورکن ( در حالی که دوباره کودکی می شدم )

سنیلن بیر آغلاشایدیم ( با تو می گریستم )

سنیلن قوجاقلاشایدیم ( دوباره بغلت می کردم )

بیرده من سنه چاتایدیم ( دوباره به تو می رسیدم )

بیر اوشاخلیغی تاپایدیم ( دوران کودکی را پیدا می کردم )

خان ننه آمان ، نولیدی ( خان ننه وای چه می شد ).........................ادامه مطالب

ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : حامد

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • مطالب وبلاگ چطوره ؟





نویسندگان