تبلیغات
** نگاه ** - مطالب آذر 1391
** نگاه **
آزادی را فقط در مجسمه ی آن یافتم.((ژان ژاک روسو))

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اس ام اس های جدید و فوق العاده زیبای رمانتیک و احساسی

خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی !
.
.
.
شاید تو…
سکوت میان کلامم باشی!
دیده نمیشوی
اما من تو را احساس می کنم!
شاید تو ….
هیاهوی قلبم باشی!
شنیده نمیشوی
اما من تو را نفس می کشم!
.
.
.
دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم هر روز!
هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود!
آخرین باری که شمردمشان
تنها یک دلیل برایم مانده بود..!
آنهــــــــــم دیدن تو بود !!
.
.
.
ســــر زده بیــــــا …
کمــــــﮯ آشفتــــگی بــــد نـیست …
آن وقــــــت …
تکــــــاندن ِ شانــــــه هاﮮ ِ پُـر غُـبــــــار
و مُرتب کردن ِ موهــــــاﮮ ِ پریـشــــــانت ،
بهانـــــــﮧ اﮮ مـﮯشود براﮮ ِ زندگـــــــﮯ . . .

ادامه مطلب

ارزش پدر

پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو؟

پسر میگه : من..!

پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو؟!

پسر میگه : بازم من شیرم...

پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو!؟

پسر میگه : بابا تو شیری...!

پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟

پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا...

دوستت دارم‌ها

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج



کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند …

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک

چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن…

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند!

(دکتر علی شریعتی)

نگاه از پنچره

پیرمرد صندلی سیاه رنگ اتاق را كنار پنچره گذاشته بود و از شیشه ی گرد و غبار گرفته ی آسایشگاه بیرون را تماشا میكرد. روی صورتش لبخند یخ بسته ای نقش بسته بود و سرش را به گوشه ی دیوار تكیه داده بود.

روبه روی آسایشگاه پارك بزرگی بود. مردم عصرها زیر سایه ی درختان یا روی نیمكت های آن می نشستند.

نیم ساعت پیش هم كه از كنار در اتاق رد می شدم پیرمرد را باز در همین حالت دیده بودم كه بیرون را نگاه میكرد، تنها به یك نقطه! نگاهش به سمت دختر و پسری بود كه سر دختر روی شانه های پسر قرار داشت. لب های پسر باز و بسته می شد و با حالتی مظلومانه سنگ فرش های پارك را می نگاه می كرد.

پارك شلوغ بود. جلوی در وردوی آن دو مرد باهم یقه به یقه شده بودند و مردم دور آنها حلقه زده بودند. چند نفر سعی داشتند آنها را از هم جدا كنند.

پیرمرد توجه ی به شلوغی پارك نداشت تنها همان نیمكت روبه روی پنچره را تماشا میكرد و دختر و پسر نشسته روی آن را، بدونه آنكه یك پلك هم بزند آن دو نفر را می پایید. انگار می ترسید چیزی را از دست بدهد!

شنیده بودم تاجر موفقی بود و تنها یك دختر داشت كه سه سال پیش وقتی تصمیم گرفت برای زندگی به آلمان برود پیرمرد را به آسایشگاه سپرد. از شش ماه پش كه سكته ی مغزی كرده بود سمت چپ بدنش نیمه فلج بود و به سختی توان راه رفتن داشت. هفته ی گذشته برای تولد نود سالگیش جشن مختصری در آسایشگاه گرفته بودند.

كنجكاو بودم بدانم در ذهن پیرمرد چه می گذرد، وقتی با این سماجت ادا و اصول پسر و دختر را دنبال می كند!

در همین افكار بودم كه پرستاری وارد اتاق شد. وقت داروهای پیرمرد بود. پرستار به سمت پیرمرد رفت و با او صحبت كرد، ولی جوابی نشنید!! وقتی دستان پیرمرد را در دست گرفت متوجه شد...

فردای آن روز پزشكی قانونی زمان ایست قلبی را ساعت هفت و نیم گزارش كرد.

کیفیت و استانداردهای ژاپنی ها

چند سال پیش، آی بی ام تصمیم گرفت که تولید یکی از قطعات کامپیوترهایش را به ژاپنیها بسپارد.
در مشخصات تولید محصول نوشته بود سه قطعه معیوب در هر ۱۰۰۰۰قطعه ای که تولید می شود قابل قبول است. هنگامیکه قطعات تولید شدند و برای آی بی ام فرستاده شدند، نامه ای همراه آنها بود با این مضمون

مفتخریم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحویل می دهیم.

برای آن سه قطعه معیوبی هم که خواسته بودید خط تولید جداگانه ای درست کردیم و آنها را فراهم ساختیم

امیدواریم این کار رضایت شما را فراهم سازد.

مهندس متبحر...

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بوداشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است.

مهندس، این ا مر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: اشکال اینجاست آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار معرفی می کند.

حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد:
بابت یک قطعه گچ: ۱ دلار و بابت
دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: ۴۹۹۹۹ دلار

مهندس و مدیر

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید : ببخشید آقا؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید

کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟

مرد روی زمین: بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی ۱٨’۲۴ درجه ۸۷ و عرض جغرافیایی ۴۱’۲۱درجه۳۷ هستید.

مرد بالن سوار: شما باید مهندس باشید…

مرد روی زمین: بله، از کجا فهمیدید؟ مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟

مرد روی زمین: شما باید مدیر باشید.

مرد بالن سوار: بله، از کجا فهمیدید؟

مرد روی زمین: چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند. اطلاعات دقیق هم به دردتان نمیخورد…

بزرگترین حکمت

روزی استادی در کنار دریا راه می رفت که نوجوانی نزد او آمد و گفت:

«استاد! می شود در یک جمله به من بگویید بزرگترین حکمت چیست »

استاد از نوجوان خواست وارد آب بشود.

نوجوان این کار را کرد.

استاد با حرکتی سریع، سر نوجوان را زیر آب برد و همان جا نگه داشت، طوری که نوجوان شروع به دست و پا زدن کرد.

استاد نوجوان وحشت زده از آب بیرون آمد و با تمام قدرتش نفس کشید.

او که از کار استاد عصبانی شده بود، با اعتراض گفت:
 « استاد ! من از شما درباره حکمت سؤال می کنم و شما می خواهید مرا خفه کنید »

استاد دستی به نوازش به سر او کشید و گفت:
«فرزندم! حکمت همان نفس عمیقی است که کشیدی تا زنده بمانی.

هر وقت معنی آن نفس حیات بخش را فهمیدی، معنی حکمت را هم می فهمی!»

یادمان باشد، زود دیر می شود

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد. پرستار:این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.

پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم…

پرستار:با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.

اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.

صبح روز بعد...
همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید.

یاد بگیریم ...

یاد بگیریم که کارمان را جدی و خودمان را شوخی بگیریم.

یاد بگیریم که التیام زخم روح به اندازه ی زخم جسم مهم است.

یاد بگیریم که زمان میگذرد چه خوش بین باشیم چه نباشیم.

یاد بگیریم که آدمی همان چیزی را باور میکند که پیوسته به خود میگوید.

یاد بگیریم واقعیت چیزی است که هست نه چیزی که ما دوست داریم.

یاد بگیریم که ناتوانی از ماست نه از قدرت مسئله ای که فراروی ما قرار دارد.

یاد بگیریم که حضورمان پیوسته تغییر مثبتی در زندگی دیگران ایجاد کند حتی با یک سلام صمیمانه.

یاد بگیریم که هرچی اعمال و رفتار کسی ناخوشایندتر باشد به عشق بیشتری نیاز دارد.

یاد بگیریم.......

آپدیت روزانه nod32 / به روز شد

برای دریافت کدهای روزانه اینجا را کلیک کنید.

28 جمله از دکتر حسابی

چهار اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است.
 
زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی جدید.
 
عشق، به وجود آورنده اعمال زیباست.
 
کار کنیم، زحمت بکشیم، از سرمایه چیزی کم نداریم.
 
احساس اجبار به فداکاری، لازمه زندگیست.
 
انجام وظیفه، لازمه جهش بسوی پیشرفت است.
 
تقلید از غرب، خطری است جدی، که چشمه های نبوغ را، خشک می کند.
 
یک عمل درست، بهتر است از هزار نصیحت.
 
بزرگترین خوشحالی من در زندگی : هوش و استعداد جوانان ایرانی است.
 
راه پیشرفت، ارزش نهادن به علم و تحقیق، احترام به معلمین، اساتید، دانش آموزان و دانشجویـان است.
 
سادگی و عشق از عوامل پیشرفت است، که در قلب ما ایرانیان است.
 
هرچه انسان ،وجود ارزشمندتری داشته باشد به همان اندازه مودب و فروتن است.
 
فعال باشیم، ولی ملایم، عادل باشیم، ولی با گذشت.
 
جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش را آباد کند باید در ویرانی مملکتش بکوشد.

هنر، با احساسات آدمی بازی می کند.

عشق زندگی را به شیوش می آورد.
 
هنر، چاشنی زندگیست. 

ایران، جزیره هوش و ذکاوت است.
 
شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند
 
طنز در مملکت ما، یک مقاومت ملی است، و همیشه حافظ ایران بوده است.
 
موسیقی خوب ایرانی، یک طرز تفکر است. یک فلسفه است، و بیان یک آرزوست.
 
داشتن هدف، و رفتن به دنبالش، خوب است ولی عاشق هدف بودن و گرفتار شدن چیز دیگری است
 
با بچه ها، با اطمینان رفتار کنید تا قابل اطمینان بار بیایند، و قابل اطمینان شوند.
 
دولت، وظیفه دارد، خوشحال کنندگان مردم را، تشویق کند.
 
باید جوانان، حفظ سازمان را، آموزش داد.
 
سازماندهی، لازمه و خواسته الگوی پیشرفت است.
 
حفظ سنن اعتقادی، ملی و نبوغ نژادی، واجب است.
 
نظامی که، دارای سازمان باشد، چارچوبی استوار دارد.

این گوشی را پیدا کنید و جایزه بگیرید! (+عکس)

ایتنا - گوشی لومیا 920 نوکیا کجاست؟

یک شرکت خرده‌فروشی به نام Verkkokauppa که در زمینه فروش دستگاه‌های الکترونیکی و گجت‌ها فعال است، دست به بازاریابی عجیب و هوشمندانه‌ای زده است.

Verkkokauppa که بزرگترین فروشگاه آنلاین در فنلاند به شمار می‌رود، یک تلفن همراه لومیا ۹۲۰ ساخت نوکیا را به یک بالن وصل کرده و آن را به هوا فرستاده است.

مقامات این شرکت می‌خواهند ببینند گوشی مزبور تا قبل از انفجار بالن و پیش از آن که تحت تاثیر نیروی جاذبه به زمین بازگردد، قادر است تا چه ارتفاعی صعود کند.

به گزارش ایتنا به نقل از سایت ubergizmo، به نظر می‌رسد گل سرسبد نوکیا موفق شده تا ارتفاع ۳۰ کیلومتری از سطح دریا اوج بگیرد و بیش از ۲۷ دقیقه را در دمای زیر صفر درجه سپری کند.

سپس این گوشی که در یک ظرف مخصوص قرار داشت، سقوط کرد و توسط تیم راه‌اندازی بازیافت شد، ولی نکته اینجاست که قهرمان این داستان، دو لومیا ۹۲۰ بوده است نه یکی.

به عبارت دیگر دو گوشی در بالن به فضا فرستاده شده است.

Verkkokauppa هم اعلام کرده که هر کس بتواند گوشی دوم را بیابد، ۱۰۰۰ یورو جایزه می‌گیرد.

یک پست در فیس‌بوک جزئیاتی از گوشی دوم به دست می‌دهد که در آن طول و عرض محل استقرار آن را به ترتیب ۲۷.۷۳۴۱۷۵ و ۶۱.۳۲۴۵۷۳ نشان می‌دهد.

به نظر می‌رسد مکانی با این مشخصات، در فنلاند واقع شده است.

تا این لحظه از سرنوشت لومیای دوم خبری منتشر نشده و معلوم نیست کدام فرد خوشبختی توانسته این جایزه ۱۰۰۰ یورویی را به جیب بزند!







گران قیمت ترین مواد جهان (+عکس)

1. پادماده



گرانترین ماده جهان شناخته شده است. هر گرم از این ماده گران بها که برعکس مواد دیگر بار هسته منفی است، 62/5 تریلیون دلار قیمت دارد.

2. کالیفرنیم

 

هر گرم از این ماده که از عنصرهای شیمیایی جدول تناوبی است، 27 میلیون دلار می ارزد.

3. الماس



هر گرم از این سنگ قیمتی و بسیار زیبا که در فشارهای بالا پایدار است، 55 هزار دلار قیمت دارد.

4. تریتیوم



این ماده که بیشتر برای ساخت موادی استفاده می شود که از خود نور منتشر می کنند، هر گرمش 30 هزار دلار ارزش دارد.

5.تافیت



قیمت هر گرم از این سنگ هم که در واقع نوعی یاقوت است، بیش از 20 هزار دلار است.

6. پاینتی



هر قیراط پاینتی 1800 دلار و هر گرم آن نیز 9 هزار دلار قیمت دارد.

7. پلوتنیوم

 

قیمت هر گزم از این عنصر شیمیایی هم 4هزار دلار است. این عنصر یکی از مواد مهم شکافت هسته ای در سلاح های هسته ای پیشرفته است.
 
8. ال اس دی

 

ال اس دی که نوعی ماده روانگردان است، هر گرمش 3 هزار دلار ارزش دارد.

9. کوکائین



کوکائین هم از دیگر مواد گرانقیمت در سراسر جهان است که هر گرم آن ارزشی برابر 215 دلار دارد.
 
10. هروئین



این ماده مخدر خطرناک هم برخلاف تصور خیلی ها، گران است و هر گرم آن 130 دلار ارزش دارد.
 
11. شاخ کرگدن
 

به ظاهرش نمی آید، اما شاخ کرگدن هم در میان گرانترین مواد دنیا جای دارد و هر گرم آن 110 دلار می ارزد.
 
12. متامفتامین


 
متیل آمفتامین هم که در بازار به نام شیشه شناخته می شود، هر گرمش 100 دلار قیمت دارد.
 
13. پلاتین


 
برای هر گرم پلاتین هم به عنوان یکی از ارزشمندترین فلزات باید 60 دلار پرداخت کرد.
 
14. رودیوم


 
این ماده هم یکی دیگر از عنصرهای شیمیایی جدول تناوبی است که هر گرم آن 58 دلار قیمت دارد.

15. طلا

 

بسیاری فکر می کنند، ارزشمندتر از طلا چیزی روی این کره خاکی وجود ندارد، حال آنکه می توان بالاتر از طلا را هم یافت. با این حال قیمت 56 دلار برای هر گرم، این فلز گرانبها را هم در فهرست گرانترین مواد جهان جای داده است.

16. زعفران

 

این ماده ارزشمند که در شرق کشور ما به وفور یافت می شود از جمله گرانترین مواد جهان است. هر گرم زعفران 11 دلار ارزش و قیمت دارد.

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : حامد

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • مطالب وبلاگ چطوره ؟





نویسندگان